آنلاین 
سوسیس سیب زمینی اختاپوسی

سوسیس سیب زمینی اختاپوسی


 


 


مواد مورد نیاز:


سوسیس هات داگ
سیب زمینی


طرز تهیه:


ابتدا حدود 5 سانت از سر سوسیس پایین بیایید و سپس به کمک چاقوی نازک ادامه آن را به دو قسمت و سپس هر کدام را به دو قسمت دیگر برش بزنیدمواظب باشید که رشته ها ار هم جدا نشوددر یک قابلمه آب را بگذارید تا جوش بیاید سپس سوسیس ها را در آب جوش بگذارید تا به مدت 5 دقیقه بپزد، می بینید که در این روش پاهای سوسیسها فر می خوردبه آرامی آن را از آب خارج و به کمک دستمال یا حوله تمیز آن را خشک کنید و بعد آنها رادر دریایی از سیب زمینی سرخ شده بریزید.

Permanent Link | Comments (0)
آرامش سنگ يا برگ

آرامش سنگ يا برگ
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود  ...


مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت او را دید و متوجه حال پریشانش شد و کنارش نشست


مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟


مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت : به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد وبا آن می رود سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت ...


مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را ؟!


مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم !


مرد سالخورده لبخندی زد و گفت : پس حال که خودت انتخاب کردی چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش...


مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟


پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم من آرامش برگ را می پسندم ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت ...


 


دوستان مارشالی من


برگ یا سنگ بودن : انتخاب با خود شماست ... 


سخن روز :  نمي توانيد مانع پرواز پرنده اندوه بر فراز سرتان شويد، اما مي توانيد به او اجازه ندهيد كه روي سرتان فرود آيد...

Permanent Link | Comments (0)
خوراک برنج نیمه با قارچ

خوراک برنج نیمه با قارچ


 


آب برنج خیس شده را صاف و برنج را به مواد اضافه کنید و به مدت ۲دقیقه تفت دهید.سرکه را اضافه کنید، سپس آب مرغ، نمک و فلفل را اضافه کنید و روی حرارت کم قراردهید...


مواد لازم برای ۴نفر:


قارچ ۳۰۰ گرم
آب مرغ 2پیمانه
کره ۳قاشق غذاخوری
پیاز خرد شده یک عدد
سیر خرد شده ۲عدد
آویشن خرد شده یک قاشق مرباخوری
برنج نیمه یک پیمانه
پنیر پارمیسان رنده شده نصف پیمانه
سرکه نصف پیمانه
نمک، فلفل و جعفری خرد شده به میزان کافی


طرز تهیه:
2 قاشق غذاخوری کره را ذوب کنید و پیاز را در آن تفت دهید تا کمی طلایی شود. قارچ را اضافه کنید و به مدت ۱۵دقیقه با پیاز تفت دهید تا نرم شود. سیر و آویشن به مواد اضافه کنید و هم بزنید. * آب برنج خیس شده را صاف و برنج را به مواد اضافه کنید و به مدت ۲دقیقه تفت دهید.* سرکه را اضافه کنید، سپس آب مرغ، نمک و فلفل را اضافه کنید و روی حرارت کم قراردهید.*پس از تبخیرشدن آب مرغ، بقیه کره و پنیر را به برنج اضافه کنید، پس از آب شدن کره و پنیر، زیر برنج را خاموش و با جعفری تزئین کنید.

Permanent Link | Comments (0)
موس ( دسر کف مانند ) مالت شده با شکلات

موس ( دسر کف مانند ) مالت شده با شکلات


 


برای این نوع دسر ، در یک شیرجوش کوچک ، شکلات شیری و شکلات تلخ و شیرین را با 4/1 فنجان خامه شیرینی پزی روی حرارت ملایم گرم کنید تا نرم شود و مرتب هم بزنید...


موس ( دسر کف مانند ) مالت شده با شکلات


تهیه شده برای 8 تا 10 نفر
زمان : 30 دقیقه
زمان سرد شدن : 1 تا 24 ساعت


مواد اولیه
2 مثقال گلوله های شیر مالت شده
4 مثقال شکلات شیری درشت خرد شده
3 مثقال شکلات تلخ و شیرین درشت خرد شده
3 فنجان خامه شیرینی پزی
3/1 فنجان شکلات مالت شده با پودر شیر
2قاشق غذاخوری لیکور شکلات ، لیکور بادام یا شیر
2/1 قاشق چای خوری وانیل
1 قاشق غذاخوری شکر
2 قاشق چای خوری پودر کاکائو شیرین نشده
گلوله های شیر مالت شده ( به دلخواه )


طرز تهیه


1- 2 مثقال گلوله شیر مالت شده را در کیسه فریزر بزرگی قرار دهید و با وردنه آن را خرد کنید و کنار بگذارید .
2- برای این نوع دسر ، در یک شیرجوش کوچک ، شکلات شیری و شکلات تلخ و شیرین را با 4/1 فنجان خامه شیرینی پزی روی حرارت ملایم گرم کنید تا نرم شود و مرتب هم بزنید . سپس ان را در پودر شیر مالت شده ، لیکور و وانیل مخلوط کنید و هم بزنید و آن را در دمای اتاق بگذارید تا خنک شود .
3- در یک کاسه مخلوط کن با همزن ، 4/3-1 فنجان خامه شیرینی پزی را بزنید تا خوب سفت شود ( خامه سفت شده صاف است ) . حدود 2/1 فنجان خامه را با مخلوط شکلات را دوباره با خامه ی باقیمانده مخلوط کنید و در گلوله های شیر مالت شده و خرد شده بریزید و هم بزنید . آن را با قاشق در ظرفی به اندازه ی 2/1-1 تا 2 کوارت ( 38/4 لیتر) بریزید یا در 8 الی 10 کاسه کوچک یا لیوان آن را بریزید .
4- در یک کاسه ی متوسط یک فنجان خامه ی باقیمانده ، شکر و پودر کاکائو را مخلوط کنید تا به مخلوطی کاملا نرم دست پیدا کنید و آن را با قاشق روی موس بریزید . روی آن گلوله های شیر مالت شده را قرار دهید و برای 8 تا 10 نفر آن را سرو کنید .


سرو برای 8 تا 10 نفر
520 کالری
43 گرم چربی
27 گرم چربی اشباع شده
12 گرم چربی تک اشباع نشده
1 گرم چربی پلی اشباع نشده
127 میلی گرم کلسترول
90 میلی گرم سدیم
31 گرم کربوهیدرات
24 گرم شکر
2 گرم فیبر
4 گرم پروتئین
2 دی وی درصد ویتامین ث
12 دی وی درصد کلسیم
6 دی وی درصد آهن
درصد ارزشهای روزانه بر اساس رژیم 2000 کالری هستند .

Permanent Link | Comments (0)
طرز تهیه ی مایع مخصوص میگو و جوجه چینی پفدار !
طرز تهیه ی مایع مخصوص میگو و جوجه چینی پفدار !



اگر دوست دارید میگو یا جوجه چینی پفدار و بسیار خوشمزه ای مثل همانهایی که بارها در رستورانها خورده اید را خود در منزل تهیه کرده و با اطمینان از ...
اگر دوست دارید میگو یا جوجه چینی پفدار و بسیار خوشمزه ای مثل همانهایی که بارها در رستورانها خورده اید را خود در منزل با اطمینان از مواد سالم آن که برای بچه ها مفید است را تهیه کنید در این قسمت با ما همراه باشید .
شما می توانید به راحتی با آماده کردن مواد این مایع مخصوص خود جوجه یا میگو چینی را خود در منزل تهیه کنید.

مواد لازم برای 4 الی 6 نفر :
آرد سفید 150 گرم
روغن زیتون 4/1 فنجان
سفیده ی تخم مرغ 5 عدد
بیکینگ پودر نصف قاشق مربا خوری
دلستر یک عدد ( یک شیشه ی کوچک)
نمک به میزان لازم
فلفل قرمز به میزان لازم


طرز تهیه :
آرد سفید و روغن زیتون را با هم مخلوط کرده، سپس بیکینگ پودر را به آن اضافه می کنیم و خوب مخلوط کرده در این مرحله بسته به تمایل خود به مقدار فلفل قرمز آن را به این مواد اضافه کرده و خوب مخلوط می کنیم.
در ظرفی جداگانه سفیده های تخم مرغ را خوب زده تا کاملا کف کنند و بعد آنها را به آرامی به مواد بالا اضافه می کنیم و باز با هم خوب مخلوط می کنیم.

این مایع در این مرحله باید مثل ماست چکیده شود .

میگو و تکه های گوشت مرغ آماده را در این مواد می غلطانیم و در روغن داغ درون ظرفی کاملا گود می اندازیم تا پف کرده و سرخ شوند که با سس سفید مخصوص آن بسیار غذای لذیذ و خوشمزه ای خواهد بود.
Permanent Link | Comments (0)
اس ام اس عاشقانه تبریک عید نوروز ۹۰

اس ام اس عاشقانه تبریک عید نوروز ۹۰
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سال تحویل شد و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تمام دقايق مانده از عمرم به همراه زيبا ترين بوسه های عاشقانه
عیدی است براي تو
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای عیدی امسالت
یک سبد ستاره چیده ام
تکه ای ازماه را
و یک شاخه نیلوفر
سال تحویل میشود
و من برایت لبخند می زنم
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
.
.
.
در تمام ماه
در تمام سالی که گذشت
.
.


.
نازنین من
.
.
.
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شب را
در می نوردم
و ز تاریکی گریزی ندارم
می دانم روشنایی در راه است
و فانوس عالم گونت
روشنی مهتاب
به تن دارد
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید
واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد
دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید
نقش لبخندرا بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید
تا برایت پیام شادباشی بنویسم
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عیدت مبارک گلم با صد هزار تا بوسه !
عشق منی عزیزم نذار دلم بپوسه !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهربان من
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزیجاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و ازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی ارزومندم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطرههای باران طلایی رنگند
از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بي تو آرزو ميكنم لحظه سال تحويل هيچگاه نرسد
امسال بدون تو نوروز برايم مفهومي ندارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پیام نوروز این است
دوست داشته باشید و زندگی کنید
زمان همیشه از ان شما نیستپس دوستت دارم بهترینم
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد
پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نوروز هيچ عيدي برايم ارزشمند تر از حضورتو نيست
.
.
.
.
عيدي ما يادت نره
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لحظه ای که سال تحویل می شه
.
.
.
تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی
.
.
.
کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه
.
.
.
سال نو مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم
نوروز مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با تو از خاطره ها سرشارم


جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بهار امسال بي تو برايم از پاييز غم انگيز تر است
نوروزت مبارك
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه عجیب امسال نوروز با تو برایم رنگ و بوی دیگری دارد
عشق من نوروزت مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شیشه می شکند و زندگی می گذرد
نوروز می اید تابه ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم
مهربانم سال نو مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Permanent Link | Comments (0)
خواهرم ای دختر ایران زمین

خواهرم ای دختر ایران زمین



در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن



زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز



یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد



خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی



خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین



خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟



خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن



در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو



خیمه گاه عشاق الحسین

Permanent Link | Comments (0)
عشق روزی رهگذر می آید
عشق روزی رهگذر می آید

عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید من نیستم
یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم
خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم
هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم
در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم
بعد ها اطراف جای شب نشینی های من
بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم
بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم
Permanent Link | Comments (0)
عشق حقيقي

عشق حقيقي



به نام خالق عشق
از هر كي پرسيدم عاشق واقعي كيست؟! گفت : عاشق واقعي كسي است كه واسه ديدن و شنيدن صداي معشوق لحظه شماري كند، هميشه بخواد با اون باشه و هر لحظه دلتنگش بشه !اما به نظر من عاشق واقعي كسيه كه فقط خوشبختي معشوقش رو بخواد ، و هيچ وقت ادعا نداشته باشه كه اون  فقط مال خودشه . عاشق واقعي كسيه كه معشوقش توي خونه قلبش باشه نه خونه ي واقعي ، تصويرش هميشه تو شبكيه ي ذهنش حك شده باشه نه شبكيه ي چشمش ، صداش هميشه پرده ي ذهنش رو به ارتعاش در بياره نه پرده ي گوششو ، هميشه و هر لحظه به يادش زندگي كنه نه اينكه فقط باهاش باشه. عاشق واقعي كسيه كه ظاهر معشوقش رو نخواد ، باطن معشوقو بخواد . عاشق يه تصوير و يه نقاشي نباشه ، عاشق طنين صداي معشوق نباشه ، بلكه بايد عاشق فكرش ، قلبش و ادبو معرفت او باشد....


حالا اونايي كه ادعا مي كنن عاشقند ببينيد اين چيزها رو در خودتون مي بينيد ، يه عاشق واقعي هستين و هيچ كي نمي تونه منكر اين حقيقت باشه


 


عشق حقيقي چيه؟عاشق واقعي كيست؟
به چي مي گن عشق حقيقي؟ كي عاشق است؟ كي معشوق؟ اصلا" عشق چيه؟ چه جوري عشق بوجود مياد؟ چرا مي گن عشق ؟


اصلا"ما عاشق هسيتم؟ مامي تونيم خودمونو را عاشق نشون بديم، ما عشق حقيقي را مي شناسيم، ما عاشق حقيقي بوديم؟ماچه چيزهايي را براي داشتن يك عشق حقيقي مي شناسيم؟چرا اين روزها عشق ها راست نيستند؟ چرا اين روزها همه خيلي راحت دم از عشق مي زنند؟ چرا وقتي عشق را نمي شناسند از آن حرف مي زنند؟ چرا عشق را زير سوال مي برند؟ چرا دوست دارند خودشان را عاشق نشون بدن درصورتي كه باطنا عاشق نيستند؟ چرا با عنوان عشق دل خيلي ها را مي شكنند؟ چرا دلشون مي خواد عشق را بي هويت و بي اساس جلوه بدهند؟ چرا عشق را بي آبرو و بي اهميت مي كنند؟ چرا عشق را با چيزهاي ديگر برابر مي دانند؟ چرا عشق را فقط تو هوس و لذت بردن مي بينند؟ چرا اين روزها عشق با هوس و شهوت يكي شده؟ مگه اينها خودشان تو اين دنيا زندگي نمي كنند؟ مگه اينها زندگي را دوست ندارند؟ مگه اينها نمي خوان روزي كسي را كنار خودشان داشته باشند؟ كسي كه عاشقشون باشه، كسي كه فقط مال آنها باشه؟ چرا نمي خوان عشق را بشناسند؟ چرا نمي خوان بفهمند كه عشق خيلي بيشتر از آني كه فكر مي كنند، ؟ چرا باعث مي شوند كه ديگه كسي عشق را باور نداشته باشه؟ تا كسي دم از عشق مي زنه همه با شك و دودلي به آن نگاه كنند؟ چرا، چرا، چرا؟؟؟
به من گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون اون هيچم و براي اون زنده هستم او رفت، تنها ماندزندگي كرد و معشوق را فراموش كرداز او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو
گفت: عشق اتفاق است بايد بنشيني تا بيفتد


گفت: عشق آسودگيست، خيال است خيالي خوش


گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است


گفت: خواستن و تملك است، گرفتن است


گفت: عشق ساده است همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشق هاي زودگذر، عشق هاي سادهء اينجايي و عشق هاي نزديك و لحظه اي


گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي


گفتم: عشق يك ماجراست، ماجرايي كه بايد آن را بسازي


گفتم: عشق درد است درد تولدي نو، عشق تولد است به دست خويشتن


گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است


گفتم: عشق جستجوست، نرسيدن است، نداشتن و بخشيدن است


گفتم: عشق درد است دير است و سخت است


گفتم: عشق زيستن است از نوعي ديگر


به فكر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟


گفتم: عشق راز است، راز بين من و توست، بر ملا نمي شود و پايان نمي يابد، مگربا مرگ
دانست كه عاشق نبوده است


اين چند روز عشق هاي الكي را با همهء وجودم حس كردم، فرق بين عشق هاي راستين و حقيقي و الكي را فهميدم، دلم براي خيلي از عاشق هاي حقيقي كه معشوقشان عشق الكي داشت سوخت، آنوقت بود  كه با همه ي وجودم از خداي مهربانم مي خواستم كه هيچ عاشق راستيني را به چنين دردي مبتلا نكنه، هيچ چيزي تو دنيا آدم را تا به اين حد خورد نمي كنه كه بفهمي كسي را كه با همهء وجودت، با همهء پاكي خودت، با همهء صداقتت دوست داشتي، عشقش به تو راست نباشه و الكي دم از عشق و دوست داشتن مي زده
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند، عشق هايي كه جان دادن در كنارش شور انگيز است، اما كدام معشوقي مخاطب راستين چنين عشقي مي تواند باشه؟ اين عشق ها هميشه تو فضاي جادويي اسطوره و افسانه سر گردانند و تو دل كلمات شعر و  ناله هاي عاشقانه موسيقي و تو روح ناپيداي هنرها و يا در خلوت دردمند سكوت و حسرت و خيال و تنهايي چشم به راه آمدن كسي هستند كه مي دانند كه نمي آيد! راستي چرا عشق ها راستند و معشوقها دروغ؟! تازه مگه عشق به بيتابي شورانگيز دل در جستجوي گم كردهء خويش نيست؟ معلوم است كه من از عشق هاي بزرگ حرف مي زنم نه عشق هاي شديد از نيازي كه زادهء بدون او به سر بردن است نه احتياجي كه فقر بي كسي است، ترس از مجهول ماندن نه درد محروم بودن.
ميداني: عاشق شدن آسان است اما عاشق موندن خيلي سخت است! خيلي ها عاشق مي شن، شايد خيلي شديد دلبسته بشن، اما چون عشق را نشناختند، چون عاشق حقيقي نبودند، چون هنوز حقيقت عشق را درك نكردن، چون عشق را در نياز مي ديدند، چون عشق را تنها در ترك تنهايي مي ديدند، چون عشق را در رفع احتياجشون مي ديدند، چون تشنهء عشق بودند نه لايق عشق ، چون به دنبال كسي بودند كه بتوانند باهاش زندگي كنند نه اينكه نتونن بدون آن زندگي كنند، چون عشقشون يك عشق خام بوده و عشق خام كلام دوستت دارم را ابراز مي كنه چون به معشوقش محتاج است، اما عشق پخته به معشوقش محتاج است چون دوسش داره، براي همين خيلي زود عشقشون سرد مي شه و از بين ميره، آنوقت هست كه تنفر بوجود مياد و عشق جلوهء خودش را از دست مي ده!!


ولي اي عزيز من!


تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگهدار و كلام سادهء عاشقانهء خودت را خالصانه بگو و هميشه به ياد داشته باش شبه عشق در كنار عشق بوده است! "دوستت دارم" جمله اي كه عاشقانه شايد روزي هزار بار بهم مي گوييم، شايد قشنگ ترين و در عين حال مناسب ترين جمله براي حال عاشقا باشد، اما اي كاش هميشه صادقانه و از ته دل و مهم تر از همه جاوداني باشد! عاشق باش، صادق باش، پاك باش، بخشنده باش و بدون انتظار!!


عادت همه چيـز را ويران مي كند و از بين مي برد، واي به روزي كه چيزي ـ حتي عشق ـ عــادتـمان بشـه، عاشق كم است و حرفهاي عاشقانه فراوان، ديگر سخن گفتن عاشقانه دليل عشق نيست و آواز عاشقانه خواندن دليل عاشق بودن نيست، عشق كلمه نيست كه عاشق شدن حرفي بشود، عشق تكرار نفس هاي عاشق و معشوق است، آرام آرام مياد و مي رود و عاشق را از طراوت مرورش سرشار مي كند، عشق كلمه نيست كه ما را در بند زمان اسير كنه و محدود به يك موقيت و زمان باشه، عشق جاوداني است، عشق بخشيدن است، عشق فراموش كردني نيست، بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست، بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست، بلكه احساس كردن است، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست، بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است، عشق هميشه به يادش بودن است، عشق دلشورهء آن را داشتن است، عشق يعني غرورت را بخاطرش بشكني، عشق يعني براي موفقيت آن هر كاري بكني، نه اينكه آن را نردباني براي بالا رفتن خودت قرار بدي و آن را بشكني، عشق يعني در همه حال آن را كنار خودت حس كني، عشق يعني به جز آن كس ديگه اي برات مهم نباشه، عشق صداقت داشتن است، عشق راست بودن است، عشق پاك بودن است، عشق خيانت نكردن است، عشق همهء وجودت را بخشيدن است، عشق انتظار نداشتن است، پاكترين عشق آنجاست كه انتظاري نباشه، پاكترين عشق آنجاست كه صداقت و پاكي باشه!!!


عشق ؛ بخشيدن، از خود گذشتن، درك كردن، احساس كردن، صبر داشتن، انتظاري نداشتن، راست بودن، پاك بودن، يكي بودن، همراه بودن، دوست بودن، همدل و همزبان بودن، ايمان داشتن و با معشوق به خدا رسيدن است!!...

Permanent Link | Comments (0)
سری کامل کدهای مخفی گوشی نوکیا
سری کامل کدهای مخفی گوشی نوکیا

ممکن است بعضی از این کدها در یک سری از گوشی ها اجرا نشود !!

#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )

#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی، تاریخ ساخت، تاریخ فروش، تاریخ آخرین تعمیرات (0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.

#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت.

#3370#
حالت EFR را غیر فعال میسازد.

#4720#*
گوشی را در حالت کیفیت صدای پائین قرار میدهد و در عوض مصرف باطری شما درحدود 30 درصد کاهش می یابد.

#4720#*
حالت قبل را غیر فعال میسازد.



#0000#* و یا #9999#*
ورژن سیستم عامل گوشی، تاریخ ساخت نرم افزار و نوع فشرده سازی را نشان میدهد.

#30#*
شماره های محرمانه گوشی را نمایش میدهد.

#67705646#*
در گوشی های مدل 3310 و 3330 لوگوی شبکه را حذف میکند (IR-TCI).

#73#*
تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازی ها را Reset میکند.

#746025625#*
نمایش وضعیت سرعت clock سیم کارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند در حالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد.

#2640#*
کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345 می باشد.



#7780#*
RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای است. مناسب برای زمانی که گوشی هنگ کرده است. در واقع درایو C گوشی را ریست میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها و دفترچه تلفن و اس ام اس) بعد از وارد کردن این کد، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت.

#7370#*
فرمت گوشی. مناسب برای زمانی که گوشی بسیار زیاد هنگ کرده است. در واقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت. بعد از وارد کردن این کد، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت.
Permanent Link | Comments (0)
اصول بخارپز کردن سبزیجات

اصول بخارپز کردن سبزیجات


 


در گذشته انواع سبزی‌ها به شکل سبزی خوردن، سالاد یا برای تهیه انواع خورش‌ (مثل خورش کدو، بادمجان، کرفس و ...) مورد استفاده قرار می‌گرفتند، ولی اکنون در بسیاری از مهمانی‌ها، مجالس عروسی و یا دیگر مراسم، در کنار غذاهای متنوع، معمولا بشقابی از سبزیجات خام یا بخارپز دیده می‌شود.


سبزیجات را هم می‌توان خام خورد و هم به صورت بخارپز، اما به دلیل دارا بودن ویتامین‌های حساس به حرارت (مثل ویتامین C)، باید در هنگام پخت آنها دقت بیشتری به خرج داد.


اگر بعضی سبزی‌ها (مثل گل‌کلم، کلم و هویج) را خام بخوریم، ممکن است باعث بروز اختلالاتی در دستگاه گوارش شوند، لذا بهتر است آنها را پخت تا هضم‌شان آسان‌تر گردد.


 


اگر تصمیم به بخارپز کردن سبزیجات دارید بهتر است نکات زیر را رعایت کنید:


١) در زمان بخارپز کردن حتما باید در ظرف گذاشته شود.


٢) از مقدار کمی آب استفاده کنید تا بعد از طبخ به خورد سبزیجات برود.


٣) آب حاصل از سبزیجات را میل کنید (به غیر از سیب‌زمینی).


٤) بهتر است در این روش، ابتدا آب را جوش‌ آورید. سپس انواع سبزیجات را در آب در حال جوش بریزید، زیرا با این روش آنزیم‌های موجود در سبزی حفظ می‌شوند و ویتامین‌ها هم در اثر حرارت کمتر آسیب‌ می‌بینند.


٥) برای حفظ رنگ سبزی به هیچ عنوان از جوش‌شیرین استفاده نکنید، زیرا باعث از بین رفتن ویتامین C، گروه B و برخی مواد معدنی می‌شود.


٦) سبزیجات را قبل از خرد کردن باید بشویید، زیرا اگر سبزی خرد شود، ویتامین‌ها با شستشو از بین می‌روند.


 


سرخ کردن سبزیجات


گاهی اوقات دیده شده است که سبزیجات را سرخ و یا با مقدار زیادی روغن می‌پزند که این روش علاوه بر ایجاد ترکیبات مضر، باعث بروز چاقی و بیماری‌های قلبی ‌ـ عروقی شده و به سلامتی افراد لطمه می‌زند، مخصوصا اگر برای این کار از روغن جامد یا روغن حیوانی استفاده شود.


به علاوه، وقتی درجه حرارت در این روش پخت، بالا باشد، باعث از بین رفتن ویتامین‌ها شده و مهم‌تر این که هضم‌شان با مشکل مواجه می‌شود.


یادتان نرود که تلفیق آنها با سایر گروه‌‌های غذایی از جمله غلات، گوشت سفید و لبنیات کم‌چرب می‌تواند وعده غذایی کامل‌تری را ایجاد کند.

Permanent Link | Comments (0)
چطور سبزه هفت سین را آماده کنیم

چطور سبزه هفت سین را آماده کنیم


 


كاشت سبزه قبل از سال، نشانی از سبزينگي برای سال جديد است و بدون سبزه، بساط هفت سين صفايي ندارد. شايد خريد يك سبزه، بسيار راحت‌تر از سبز كردن آن باشد اما لذت سبز كردن سبزه نوروز به كمي زحمت مي‌ارزد.


براي كاشت سبزه از انواع مختلف بذر، مانند گندم، عدس، قره ماش، شاهي و تره‌تيزك مي‌توان استفاده كرد.


 


روش كاشت سبزه:


براي سبز كردن گندم:


ـ دوازده روز مانده به عيد، يك ليوان گندم درون كاسه‌اي ريخته و به اندازه ٢ تا ٣ بند انگشت روي آن آب مي‌ريزيم و تا ٢ روز صبر مي‌كنيم و طي اين مدت ٢ بار آب آن را عوض مي‌كنيم.


ـ وقتي گندم‌ها شروع به جوانه زدن كردند، آب كاسه را خالي كرده و گندم‌ها را درون يك دستمال نخي مي‌ريزيم.


ـ سعي كنيد دستمال هميشه مرطوب بماند.


ـ وقتي گندم‌ها شروع به ريشه زدن كردند آنها را به آرامي از درون دستمال خارج مي‌كنيم.


ـ در ته ظرف مورد نظر، لايه‌اي از پنبه را پخش كرده و گندم ريشه زده را درون آن ريخته و پخش مي‌كنيم.


ـ روي گندم‌ها را پارچه‌اي نخي انداخته و هر روز روي آنها كمي آب اسپري مي‌كنيم تا ساقه پيدا كند.


ـ وقتي ساقه نقره‌اي رنگ شد پارچه را از روي آن برداشته و ظرف را در زير نور و جاي خنك قرار داده، هر روز مقدار كمي آب در حدي كه مرطوب بماند روي آنها اسپري مي‌كنيم.


 


براي سبز كردن كوزه:


ـ روي يك كوزه يا سفال يك عدد جوراب زنانه مي‌كشيم.


ـ براي اين كه تخم شاهي لعاب بياندازد دو دقيقه آن را درون آب مي‌ريزيم، سپس با انگشت يا دم قاشق تخم شاهي را از سمت پايين به بالا روي جوراب بكشيد و آن را درون يك سيني قرار داده و داخل آن آب مي‌ريزيم و روزي سه بار اين كار را انجام داده تا جوراب هميشه مرطوب بماند.


ـ پس از سه روز تخم‌شاهي‌ها جوانه مي‌زنند و ريشه مي‌بندند و طي يك هفته سبز مي‌شوند.


ـ مراقب باشيد درون كوزه هميشه پر آب باشد و ظرف زير آن هم هر روز خالي شود.


 


براي سبز كردن قره ماش


ـ دو ليوان قره ماش را درون كاسه‌اي ريخته و تا ٢ بند انگشت آب روي آن‌، آب مي‌ريزيم.


ـ پس از ٤ روز ماش‌ها سفيد مي‌شوند، پس آنها را درون دستمالي نخي مي‌ريزيم.


ـ پس از سه روز كه ماش‌ها جوانه زدند آنها را درون ظرف مورد نظري كه از قبل ته آن لايه‌اي از پنبه گذاشته‌ايم ، مي‌ريزيم و روي آنها را با دستمال خيس مي‌پوشانيم.


ـ پس از سه روز دستمال را از روي قره ‌ماش‌ها برمي‌داريم و در حدي كه فقط مرطوب بمانند روي آنها،‌ آب اسپري مي‌كنيم و آنها را در آفتاب قرار مي‌دهيم.


ـ طي ٢ هفته به شكل زيبايي رشد خواهند كرد و آماده خواهند شد تا سر سفره هفت‌سين قرار گيرند.


 


توجه


ـ استفاده از ظروف سفالی و چینی نتیجه بهتری خواهد داشت تا ظروف پلاستیکی.


ـ هر قدر قطر بستر کمتر باشد عمر سبزه بیشتر می‌شود.


ـ آبی که در طی مراحل کشت سبزه عید استفاده می کنید آب ولرم باشد.


ـ اگر در محیط گرم و خشک زندگی می کنید تا مرحله‌ای که جوانه‌ها هنوز به یک سانت نرسیده‌اند از پارچه مرطوب استفاده کنید.

Permanent Link | Comments (0)
زری دلنشین

زری دلنشین


 


ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت



خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن



چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید



زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو



از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو



هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار



یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین



همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو



جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور



من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله



میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس



زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری



طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد

Permanent Link | Comments (0)
اين‌گونه نگاه کنيم

اين‌گونه نگاه کنيم



مرد را به عقلش نه به ثروتش


زن را به وفايش نه به جمالش


دوست را به محبتش نه به کلامش


عاشق را به صبرش نه به ادعايش


مال را به برکتش نه به مقدارش


خانه را به آرامشش نه به اندازه‌اش


اتومبيل را به کاراييش نه به مدلش


غذا را به کيفيتش نه به کميتش


درس را به استادش نه به سختيش


دانشمند را به علمش نه به مدرکش


مدير را به عمل کردش نه به جايگاهش


نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتاب‌هايش


شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش


دل را به پاکيش نه به صاحبش


جسم را به سلامتش نه به لاغريش


سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده‌اش

Permanent Link | Comments (0)
سخنانی کوتاه اما جاودانه
سخنانی کوتاه اما جاودانه



Bill Gates

If you born poor, it's not your mistake. But if you die poor it's your mistake.

بیل گیتس:

اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.





Swami Vivekananda

In a day, when you don't come across any problems, you can be sure that you are traveling in a wrong path.

سوآمی ویوکاناندن

در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.





William Shakespeare

Three sentences for getting SUCCESS:

a) Know more than other.

b) Work more than other.

c) Expect less than other

ویلیام شکسپیر

سه جمله برای کسب موفقیت:

الف) بیشتر از دیگران بدانید.

ب) بیشتر از دیگران کار کنید.

ج) کمتر انتظار داشته باشید.





Adolph Hitler

If you win you need not explain, But if you lose you should not be there to explain.

آدولف هیتلر

اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی.





Alien Strike

Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.

آلن استرایک

در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید.





Bonnie Blair

Winning doesn't always mean being first, winning means you're doing better than you've done before.

بونی بلر

برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است.





Thomas Edison

I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure.

توماس ادیسون

من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.





Leo Tolstoy

Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself.

لئو تولستوی

هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.





Abraham Lincoln

Believing everybody is dangerous; believing nobody is very dangerous.

آبراهام لینکلن

همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است.





Einstein

If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life.

انشتین

اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.





Charles

Never break four things in your life: Trust, Promise, Relation & Heart. Because when they break they don't make noise but pains a lot.

چارلز

در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید.

اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندازد ولی دردناک است.





Mother Teresa

If you start judging people you will be having no time to love them.

مادر ترزا

اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.
Permanent Link | Comments (0)
بهنوش بختياري
بهنوش بختياري
http://www.picpersian.info/Img/images/tcr8pipq2w30fq3638w.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/tdtqxlzyo4mijxqf01gf.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/nfk20kkl6z3hmxd9g334.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/39jvpu0907rqt77qowfx.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/2epf53r3dgesqw8kaiyi.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/u8uigq1l11sfe8mcojq5.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/eiiwr2h1j1yxmwvl9ubv.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/bayhcztbtcofouesm6k.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/k5o7gdh5qj555sfpzsgd.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/6d4thon6k15ja14lbwy.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/tnao0q96twr6fiqphoct.jpg

http://www.picpersian.info/Img/images/cz74xg1iq8ifjui3p3h.jpg
Permanent Link | Comments (0)
مادران سیگاری منتظر مرگ ناگهانی نوزادان خود باشند
مادران سیگاری منتظر مرگ ناگهانی نوزادان خود باشند

نوزادان مادرانی که در دوره بارداری سیگار می‌کشیده‌اند بیش از دیگران در خطر ابتلا به سندروم مرگ ناگهانی نوزاد قرار دارند.

محققان در نشریه ایمنی‌شناسی و آلرژی کودکان اعلام کردند نیکوتین موجود در سیگار می‌تواند رشد قسمت‌هایی از مغز که وظیفه تنظیم تنفس را دارند با اخلال روبه رو کند.

به گزارش فان کلوب به نقل از خبر آنلاین سندروم مرگ ناگهانی نوزادان مهم‌ترین عامل مرگ و میر در اولین سال زندگی نوزادان است و در حال حاضر محققان با انجام مطالعات گسترده رابطه بین این بیماری و سیگار کشیدن مادران در دوران بارداری را کشف کردند.

مطالعات نشان می‌دهد سیگار کشیدن مادران در حین بارداری، احتمال ابتلا به بیماری‌ سندروم مرگ زودرس را بین 2 تا 5 برابر افزایش می‌دهد و از مهم‌ترین عوامل تولد نوزادان نارس است. تولد پیش از موعد کودکان نیز یکی دیگر از عوامل مرگ و میر آن‌ها در روزهای اولیه پس از تولد است.

قرار گرفتن در معرض دود سیگار و مواد شیمیایی موجود در آن در رحم مادر خطر زیادی برای سلامت جنین در حال رشد دارد.

محققان مرکز پزشکی بیمارستان کودکان سینسیناتی در اوهایو به شواهد مهمی در مورد اثر دود سیگار روی نوزادان دست پیدا کردند.

آن‌ها متوجه شدند دود سیگار در رحم الگوی نفس کشیدن را تغییر می‌دهد. نوزادانی که مادر آن‌ها در حین بارداری سیگار می‌کشد دچار وقفه‌های تنفسی می‌شوند که از آن با عنوان آپنه نوزادان یاد می‌شود. نرسیدن اکسیژن کافی به مغز کودکان هم‌چنین ممکن است روی قسمت‌هایی از مغز نوزادان اثر بگذارد که در نتیجه آن‌ها سخت‌تر از خواب بیدار می‌شوند.

دکتر هارولد فاربر در این باره گفت: این یافته‌ها اهمیت اتخاذ سیاست‌های درست برای سلامت عمومی برای پیشگیری از ابتلا به بیماری‌های مرتبط با سیگار کشیدن را نشان می‌دهد.
Permanent Link | Comments (0)
8توصیه برای افزایش قد

8توصیه برای افزایش قد


دو عامل ژنتیک و محیط تعیین کننده میزان قد هستند. از بین این دو عامل، ژنتیک نقش مهمتری را ایفا می‌کند. تغذیه مناسب، تمرینات ورزشی و سلامت عمومی‌ فرد با میزان رشد قد ارتباط مستقیم دارند.


 


به گزارش شبکه ایران، رشد قد فرایندی طبیعی و عمدتاً موروثی است که می‌توان از طرق مختلف به پیشرفت این روند کمک کرد اما این را هم باید به یاد داشت که افزایش قد فرایندی یک شبه نیست. فرد باید این روش‌های طبیعی را روزانه و بطور مداوم به کار گیرد تا در دراز مدت به نتیجه مطلوب برسد.


رشد قد از زمان تولد تا پایان دوران بلوغ ادامه دارد.
در طول این مدت از طریق رژیم‌های غذایی مناسب و تمرینات خاص ورزشی می‌توان میزان رشد را افزایش داد. در پسرها بیشترین میزان افزایش قد از سن ۱۳ تا ۲۰ سالگی و در دختران از ۱۱ تا ۱۸ سالگی است.


از آنجا که میزان ترشح هورمون تستسترون در پسرها بیشتر است، رشد استخوان‌ها در آنها بیشتر بوده و در نتیجه آنان در مقایسه با دختران قد بلند می‌شوند.


تمرینات ورزشی
تمرینات ورزشی مخصوص افزایش قد باید صبح زود انجام شود.
این تمرینات شامل حرکات کششی، یوگا، آویزان شدن از بارفیکس، شنا و... است.


یوگا
یوگا یکی‌ از ورزش‌هایی است که علاوه بر اینکه سلامت فرد را تقویت می‌کند به رشد قد در او کمک می‌کند (در شرایطی که فرد در مرحله رشد باشد) از طریق تمرینات یوگا ستون فقرات کشش پیدا می‌کند و در نتیجه ماهیچه‌های ستون فقرات تقویت می‌شود.


این حرکات باعث می‌شود مایع میان دیسک‌های ستون فقرات افزایش پیدا کند.


حرکات کششی
یکی‌ از مؤثرترین تمرینات برای افزایش قد حرکات کششی است که هر کس بدون نیاز به لوازم ورزشی می‌تواند آنها را انجام دهد. به کمک این حرکات ماهیچه‌ها تقویت می‌شوند، غضروف ستون فقرات ضخیم‌تر شده و در نهایت باعث افزایش قد می‌شود.


بارفیکس
فرد بایست روزانه چند مرتبه و هر بار ۱۰ تا ۲۰ ثانیه از بارفیکس آویزان شود.
جاذبه زمین باعث به هم فشرده شدن ستون فقرات می‌شود و بافت‌های اطراف آن را نازک‌تر می‌کند و در نتیجه قد کوتاه‌تر می‌شود.
آویزان شدن از بارفیکس برعکس جاذبه زمین عمل می‌کند و باعث افزایش قد می‌شود.


شنا
از میان انواع شنا، شنای قورباغه بیشتر از بقیه به کشش ستون فقرات کمک می‌کند.
از طرفی‌ نیز شناور بودن در آب اثر جاذبه زمین را خنثی کرده و از این رو در افزایش قد مؤثر است.


تغذیه
در کنار ورزش، تغذیه مناسب نیز در رشد قد مؤثر است.
یک رژیم غذایی مناسب باید هر ۶ گروه غذایی (میوه جات، سبزیجات، پروتئین‌ها، حبوبات، چربی‌ها و غلات) را شامل شود.
تحقیقات نشان داده ویتامین آ، پروتئین و روی بیشترین تأثیر را در افزایش قد دارند.


ویتامین ها
ویتامین آ علاوه بر اینکه برای رشد بدن ضروری است، برای بینایی و دستگاه ایمنی و پوست نیز مفید است.


کمبود این ویتامین جلوی رشد استخوان‌ها را می‌گیرد.
با این حال باید توجه داشت مصرف بیش از حد این ویتامین عوارض جانبی به دنبال دارد.
مواد غذایی نظیر هویج، پرتقال، لیموترش، جگر، ماهی قزل آلا، گوجه فرنگی و... سرشار از ویتامین آ است.


پروتئین‌ها به رشد بدن و بازسازی بافت های بدن کمک می‌کند.
مصرف روزانه ۴۵ تا ۵۵ گرم پروتئین در سن رشد توصیه می‌شود.
ویتامین دی نیز به رشد افراد کمک زیادی می‌کند، از این رو مصرف این ویتامین برای کودکان ضروری است.


کمبود ویتامین دی در کودکان میزان رشد را پائین می آورد. ریزمغذی روی به رشد، سلول سازی و بازسازی بافت‌های بدن کمک می‌کند.


کمبود روی مشکلاتی نظیر مشکلات گوارشی را به دنبال دارد.
این ماده در شیر، تخم مرغ، سبزیجات، غلات و غذاهای دریایی موجود است.
مصرف روزانه ۱۵ میلی‌گرم از این ماده برای نوجوانان در حال رشد توصیه می‌شود.

Permanent Link | Comments (0)
شما عاشق ترید یا او؟

شما عاشق ترید یا او؟



احتمالاً با چنین احساسی آشنایی دارید. شما عاشق هستید ولی به احساس همسر یا نامزدتان اطمینانی ندارید.مطمئنید که زوج مناسبی هستید ولی او احساس هیجان نمی کند.
احتمالاً با چنین احساسی آشنایی دارید. شما عاشق هستید ولی به احساس همسر یا نامزدتان اطمینانی ندارید. مطمئنید که زوج مناسبی هستید ولی او احساس هیجان نمی کند. زمانی که نزد شما حضور ندارد پیوسته به او می اندیشید. اما به نظر می رسد او بدون حضور شما مشکلی ندارد. اینها چه مفهومی دارد؟ اینکه شما رابطه ای نا موفق دارید.


در یک رابطه سالم اینکه احساسات یکی از طرفین قویتر از دیگری باشد در هردو طرف رابطه به چشم می خورد. به گونه ای که زمانی یک طرف به دنبال دیگری است و زمانی دیگری او را دنبال می کند.


 


اگر در رابطه ای تنها یک طرف از نظر عاطفی تعقیب کننده و طرف دیگر تنها تعقیب شونده باشد این رابطه سالم نیست. تعادل ندارد و محکوم به شکست است.


 


اما چگونه متوجه شوید که به شما عشق می ورزند یا نه؟
در زیر نشانه های هشدار دهنده ای را مشاهده می کنید که حاکی از اینست که در رابطه ای به سر می برید که بیشتر از آنچه به شما عشق بورزند عشق می ورزید. برای عباراتی که اغلب احساسات و رفتارهایتان را توصیف می کنند یک امتیاز در نظر بگیرید و بکوشید حتی اگر ماجرا ناخوشایند است با خود صادق باشید.
1- معمولاً شما از نظر فیزیکی به ابراز محبت اقدام می کنید.
 


2- معمولاً شما می خواهید صمیمی و مهربان باشید در حالیکه محبوبتان تنها در اندیشه ایجاد ارتباط است.


3- معمولاً شما می کوشید همراه او باشید و کارهایش را انجام دهید در حالیکه او به ندرت چنین کارهایی می کند.


4- معمولاً شما نخست در ابتدای رابطه در مورد او با خانواده خود حرف می زنید.
5- معمولاً شما برنامه ریزی یک ملاقات را انجام می دهید و او بدون نشان دادن شور و هیجان تنها در آنها شرکت می کند.
 


6- معمولاً شما هیجان زیادی را برای تداوم رابطه نشان می دهید ولی او در این مورد بی تفاوت است.


 


7- معمولاً شما در برخی از مناسبت های خاص هدیه هایی به او می دهید که از پیش گزیده شده هستند اما او در آخرین لحظات به این فکر می افتد و هدایای او هم جنبه شخصی ندارند.


 


8- معمولاً شما بیشتر با او در تماس هستید.


 


9- معمولاً شما در هنگام بحث درباره رابطه آینده و احساسات ، متوجه می شوید که او یا سکوت می کند یا می کوشد بحث را عوض کند.
10- معمولاً شما خود را با روش زندگی و عادات و برنامه های او وفق می دهید در حالیکه او تلاشی برای وفق دادن خود با شما نمی کند.


 
نتیجه آزمون
 
2 امتیاز :
رابطه ای متعادل دارید و به احتمال زیاد به همان اندازه که عشق می ورزید دریافت می کنید. در زمینه هایی که امتیاز گرفته اید بیشتر بیندیشید و نیازهایتان را مطالبه کنید.


 


3 تا 5 امتیاز:


می خواهید خود را متقاعد کنید که به اندازه کافی به شما عشق می ورزند در حالیکه اینگونه نیست. شما می کوشید عشق و محبت او را جلب کنید ولی او در جهت جلب علاقه شما تلاش نمی کند. یا روحیه ای منفعل دارد یا اصلاً شما را دوست ندارد. از اینکه به تنهایی به کاری بپردازید بپرهیزید و متوجه شوید که او هم در این راه به شما کمک می کند یا نه. اگر کمکی مشاهده نمی کنید ادامه این رابطه درست نیست.
 
5 تا 7 امتیاز:
با این رابطه دردناک چه می کنید؟ لازم نیست خودتان را فریب دهید. شما به اندازه ای که استحقاق دارید عشق دریافت نمی کنید. اعتماد به نفس شما به قدری پایین است که به لقمه ای نان دلخوش کرده اید و آن را کافی می دانید. شما در ارتباطی ناسالم به سر می برید و هرچه بیشتر به این رابطه ادامه دهید بیشتر دچار صدمات روحی خواهید شد. آخرین هشدارها را به او بدهید و اگر تأثیری ندیدید به رابطه پایان بدهید و یاد بگیرید خودتان را دوست داشته باشید.


 
8 تا 10 امتیاز:
این چه رابطه ای است؟ شما دچار توهم ایجاد رابطه شده اید. همواره از خود ایثار نشان می دهید ولی چیزی دریافت نمی کنید. این عشق نیست. خودکشی روانی است. شما آمادگی ایجاد یا تداوم رابطه را ندارید. پیش از اینکه دیر شود رابطه خود را قطع کنید و نزد مشاور بروید تا به شما کمک کند.

Permanent Link | Comments (0)
زن و مردزن و مرد
Permanent Link | Comments (0)
8توصیه برای افزایش قد
8توصیه برای افزایش قد

دو عامل ژنتیک و محیط تعیین کننده میزان قد هستند. از بین این دو عامل، ژنتیک نقش مهمتری را ایفا می‌کند. تغذیه مناسب، تمرینات ورزشی و سلامت عمومی‌ فرد با میزان رشد قد ارتباط مستقیم دارند.



به گزارش شبکه ایران، رشد قد فرایندی طبیعی و عمدتاً موروثی است که می‌توان از طرق مختلف به پیشرفت این روند کمک کرد اما این را هم باید به یاد داشت که افزایش قد فرایندی یک شبه نیست. فرد باید این روش‌های طبیعی را روزانه و بطور مداوم به کار گیرد تا در دراز مدت به نتیجه مطلوب برسد.

رشد قد از زمان تولد تا پایان دوران بلوغ ادامه دارد.
در طول این مدت از طریق رژیم‌های غذایی مناسب و تمرینات خاص ورزشی می‌توان میزان رشد را افزایش داد. در پسرها بیشترین میزان افزایش قد از سن ۱۳ تا ۲۰ سالگی و در دختران از ۱۱ تا ۱۸ سالگی است.

از آنجا که میزان ترشح هورمون تستسترون در پسرها بیشتر است، رشد استخوان‌ها در آنها بیشتر بوده و در نتیجه آنان در مقایسه با دختران قد بلند می‌شوند.

تمرینات ورزشی
تمرینات ورزشی مخصوص افزایش قد باید صبح زود انجام شود.
این تمرینات شامل حرکات کششی، یوگا، آویزان شدن از بارفیکس، شنا و... است.

یوگا
یوگا یکی‌ از ورزش‌هایی است که علاوه بر اینکه سلامت فرد را تقویت می‌کند به رشد قد در او کمک می‌کند (در شرایطی که فرد در مرحله رشد باشد) از طریق تمرینات یوگا ستون فقرات کشش پیدا می‌کند و در نتیجه ماهیچه‌های ستون فقرات تقویت می‌شود.

این حرکات باعث می‌شود مایع میان دیسک‌های ستون فقرات افزایش پیدا کند.

حرکات کششی
یکی‌ از مؤثرترین تمرینات برای افزایش قد حرکات کششی است که هر کس بدون نیاز به لوازم ورزشی می‌تواند آنها را انجام دهد. به کمک این حرکات ماهیچه‌ها تقویت می‌شوند، غضروف ستون فقرات ضخیم‌تر شده و در نهایت باعث افزایش قد می‌شود.

بارفیکس
فرد بایست روزانه چند مرتبه و هر بار ۱۰ تا ۲۰ ثانیه از بارفیکس آویزان شود.
جاذبه زمین باعث به هم فشرده شدن ستون فقرات می‌شود و بافت‌های اطراف آن را نازک‌تر می‌کند و در نتیجه قد کوتاه‌تر می‌شود.
آویزان شدن از بارفیکس برعکس جاذبه زمین عمل می‌کند و باعث افزایش قد می‌شود.

شنا
از میان انواع شنا، شنای قورباغه بیشتر از بقیه به کشش ستون فقرات کمک می‌کند.
از طرفی‌ نیز شناور بودن در آب اثر جاذبه زمین را خنثی کرده و از این رو در افزایش قد مؤثر است.

تغذیه
در کنار ورزش، تغذیه مناسب نیز در رشد قد مؤثر است.
یک رژیم غذایی مناسب باید هر ۶ گروه غذایی (میوه جات، سبزیجات، پروتئین‌ها، حبوبات، چربی‌ها و غلات) را شامل شود.
تحقیقات نشان داده ویتامین آ، پروتئین و روی بیشترین تأثیر را در افزایش قد دارند.

ویتامین ها
ویتامین آ علاوه بر اینکه برای رشد بدن ضروری است، برای بینایی و دستگاه ایمنی و پوست نیز مفید است.

کمبود این ویتامین جلوی رشد استخوان‌ها را می‌گیرد.
با این حال باید توجه داشت مصرف بیش از حد این ویتامین عوارض جانبی به دنبال دارد.
مواد غذایی نظیر هویج، پرتقال، لیموترش، جگر، ماهی قزل آلا، گوجه فرنگی و... سرشار از ویتامین آ است.

پروتئین‌ها به رشد بدن و بازسازی بافت های بدن کمک می‌کند.
مصرف روزانه ۴۵ تا ۵۵ گرم پروتئین در سن رشد توصیه می‌شود.
ویتامین دی نیز به رشد افراد کمک زیادی می‌کند، از این رو مصرف این ویتامین برای کودکان ضروری است.

کمبود ویتامین دی در کودکان میزان رشد را پائین می آورد. ریزمغذی روی به رشد، سلول سازی و بازسازی بافت‌های بدن کمک می‌کند.

کمبود روی مشکلاتی نظیر مشکلات گوارشی را به دنبال دارد.
این ماده در شیر، تخم مرغ، سبزیجات، غلات و غذاهای دریایی موجود است.
مصرف روزانه ۱۵ میلی‌گرم از این ماده برای نوجوانان در حال رشد توصیه می‌شود.
Permanent Link | Comments (0)
عجایب جدید موبایل

عجایب جدید موبایل


 


اول وضعيت فوق العاده


شماره تلفن وضعيت فوق العاده در كشورهاي جهان 112 است. در ایران نیز اگر شما حتی در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید، موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعيت فوق العاده برای شما برقرار کند. (پلیس، اورژانس، آتش نشانی یا...) و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.


حتی با گوشی بدون سیم کارت نیز میتوانید به شماره 112 زنگ بزنيد.


 


دوم آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته اید؟


 


آیا ماشین شما یک دستگاه کنترل از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید، به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید. تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید کنترل درب بازکن ماشین را فشار دهد، و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد. شما می توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که ریموت کنترل ماشین شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می توانید قفل ماشین خود را باز کنید.


 


یادداشت نویسنده: این مورد کار می کند.. ما آنرا امتحان کرده ایم و قفل ماشین را از طریق یک تلفن موبایل باز کرده ایم.


 


سوم چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟


 


برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید:


*#06#


یک کد دیجیتالی روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود، شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIM کارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدین موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت.


چهارم قدرت باطری مخفی شده


 


در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای #3370* را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه اندازي مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری را نشان می دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می کنید، خودبه خود شارژ خواهد شد.

Permanent Link | Comments (0)
عکس های جدید آناهیتا نعمتی

عکس های جدید آناهیتا نعمتی


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati.jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(1).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(2).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(3).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(4).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(5).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(6).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(7).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(smiley.jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(9).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(10).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(11).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(12).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(13).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(14).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(15).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(16).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(17).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(1smiley.jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(19).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(20).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(21).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(22).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(23).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(24).jpg


http://upload.pixfa.net/January2011/Pixfa.net_Anahita_Nemati%20(25).jpg

Permanent Link | Comments (0)
عشق دو تصنیف دارد

عشق دو تصنیف دارد
 دیروز بر دروازه ی معبد ایستادم و از رهگذران درباره ی رموز و آداب عشق پرسیدم. مردی میانسال می گذشت. جسمی بی رمق و چهره ای غمگین داشت


 


آهی کشید و گفت:


عشق میراثی است از اولین انسان که استحکام و توانایی را ضعیف ساخته است.


جوانی تنومند و ورزیده می گذشت. با صدایی آهنگین، پاسخ داد:


عشق، ثباتی است که به بودن افزوده گردیده تا اکنونم را به نسلهای گذشته و آینده پیوند دهد.


زنی با نگاهی دلتنگ می گذشت. آهی کشید و گفت:


عشق زهری مرگ آور است که دم جمع زنندگان عبوس است که در جهنم به خود می پیچند و از آسمان، توام با چرخش، چون ژاله جاری است. فقط به این خاطر که روح های تشنه را در آغوش بگیرد و سپس آنان لحظه ای می نوشند، یک سال هوشیارند، و تا ابد می میرند
دخترکی که گونه ای چون گل سرخ داشت، می گذشت، لبخندی زد و گفت:


عشق چشمه ای است که روح عروسان را چنان آبیاری می کند تا به روحی عظیم بدل شوند و آنان را با نیایش تا سرحد ستارگان شب بالا می برد تا قبل از طلوع خورشید ترانه ای از ستایش و پرستش سر دهند.


مردی می گذشت، لباسی تیره رنگ به تن داشت با محاسنی بلند ابرو در هم کشید و گفت:


عشق جهانی است که مانع از دید است در عنفوان جوانی آغاز می شود و با پایانش پایان می یابد.


مردی خوش منظر با چهره ای گشاده عبور می کرد با خوشحالی گفت:


عشق دانش علوی است که چشمانمان را باز می کند تا چیزها را همانطور که خداوند می بیند ببینیم.


مرد نابینایی می گذشت که با عصایش به زمین ضربه می زد گریه سر داد و گفت:


عشق مه ای غلیظ است که روح را از هر جهت احاطه کرده است و حدود وجود را مستور نموده است و فقط اجازه دارد شبح تمایلاتش را که در صخره ها سرگردان است ببیند و نسبت به صدای پژواک فریادش در دره ها ناشنوا است
جوانی با گیتار می گذشت و می خواند؛


 عشق اشعه ای جادویی از نوری است که  از روی انسانهای حساس می درخشد و اطرافشان را آذین می بندد، تو جهان را چون کاروانی می بینی که از میان علفزار سبز گذر می کند. عشق رؤیایی دوست داشتنی است که بین بیداری و بیداری برپا است.


پیرمردی میگذشت پشتش خم شده بود و پاهایش را همانند تکه ای پارچه به دنبال می کشید، با صدایی لرزان گفت:


عشق آرامش جسم است در خاموش گور و آسایش روح است در عمق ابدیت.



کودکی پنج ساله می گذشت لبخندم را پاسخ داد و گفت:


عشق یعنی پدرم یعنی مادرم. فقط پدر و مادرم هستند که عشق را می شناسند.


روز به پایان رسید کسانی که از معبد عبور می کردند هر یک به زبان خویش تعبیری از عشق داشتند که آمالشان را آشکار می ساخت و بیانگر یکی از رموز زندگی بود. عصر هنگام که عبور رهگذران خاموش شد صدایی از درون معبد به گوشم رسید.



عشق دو تصنیف دارد: نیمی صبر و نیمی تندخویی


نیمی از عشق آتش است.


در آن هنگام وارد معبد شدم با صداقت و در سکوت زانو زدم و به عبادت پرداختم خداوندا مرا طعام شعله ها گردان...


بار الهی مرا در آتش مقدس بسوزان...

Permanent Link | Comments (0)
يك قطعه انگليسي
يك قطعه انگليسيI shall pass this way but once; any good, therefore, that I can do or any kindness that I can show to any human being, let me do it now. Let me not defer nor neglect it, for I shall not pass this way again.
Permanent Link | Comments (0)
به هوای تو
به هوای توپنجره را باز میکنم
طلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم
از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم
دلم برایت تنگ شده عزیزم ، این را اعتراف میکنم
به دور دستها نگاه میکنم ،
قلبم تند تند میتپد ، اسمت را زیر لب صدا میکنم
تو عشق منی و من خوشبخترینم
تا لحظه ای که نفس میکشم ،همینم
عاشقی که عشق را باور کرده و 
در این زمانه ای که پر از دروغ و نیرنگ است با تو عاشقانه آغاز کرده ،
آغازی که پایانی نخواهد داشت ، زمانی بود که قلبم تنها ، غمها را درونش داشت
غم رفت و جای آن تو را گرفت ، از آن لحظه که آمدی تا حالا ،
چشمانم بهانه ی تو را گرفت
حالا تو هستی و عشق هست و دل عاشق من
تو سرچشمه ی عشقی در قلب من.
پنجره را باز میکنم،
طلوع را میبینم و به هوای تو در آسمان عشق پرواز میکنم 
Permanent Link | Comments (0)
نفس عشق
نفس عشقوقتی که قلبم، همین قلبی که اینک عاشق است ،در گوشه ای تنها بود و خسته
وقتی که این احساس ، همین احساس آشنا، پر از غم بود و در هم شکسته
نه ستاره ای بود در آسمان تاریکم و نه همدلی بود در دنیای تیره و تارم
وقتی که پرنده ی تنها بر روی شاخه ی خشکیده برایم میخواند شعر غم را
وقتی که چشمهای پر از اشکم عذاب میداد قلب تنهایم را
امیدی نداشتم به زندگی ، تصویر تنهایی را میدیدم با حالی پر از آشفتگی
حالا تو هستی و آسمانی پر ستاره
قلبم مثل گذشته تنها نیست ، نفس گرفته است دوباره
حالا تو هستی و دل پر از احساس من
تو در آن طوفان پر از درد شدی یک قایق نجات برای من
حتی یک لحظه فکر نبودنت مرا عذاب میدهد
نمیخواهم روزی بی تو باشم ، تو نباشی و من دوباره تنها باشم
نمیخواهم ، نمیتوانم ، محال است بی تو زنده باشم
این قلب عاشقم ، همین قلبی که اینک به امید تو می تپد، 
به من نوید روزهای شیرین با تو بودن را میدهد
به امید آن روزها نشسته ام
من که به تنها آرزویم رسیده ام
خودم را در کنار تو بر روی قاب سفید زندگی کشیده ام...
Permanent Link | Comments (0)
رویای عشق من
رویای عشق من
دیدنت در خواب نیز برایم شیرین است
دیدنت در رویاها برایم دلنشین است
تو در رویاهای منی
تو شبها در آسمان تاریک دلم ، ماه منی
دیدنت در خواب آغاز یک روز زیباست
به عشقت میگذارنم روزها و شبها را
تا بیاید لحظه ای که شب و روز در کنارت باشم
تو خوابی و من در آغوشت باشم
تو از خواب بیدار میشوی و من نظاره گر آن روی ماهت باشم
تمام رویاها و تمام لحظه های زندگی ام پر شده از رازهای شیرین عشق تو
این راز آغازیست برای دلتنگی ات ،
آوازیست برای تو را خواندن ، پروازیست برای به سوی تو آمدن
تا بیاید لحظه ای که تو را از دور دستها ببینم و
از شوق در آغوش کشیدنت بالهایم را با عشق به پرواز درآورم
آنقدر بال بزنم تا لحظه ها را از دست ندهم
تو بر روی ابرها نشسته ای و من در لا به لای ابرها چهره درخشانت را میبینم
ابرها را کنار میزنم و به سوی تو می آیم
این لحظه چقدر زیباست!
دیدنت در خواب نیز برایم شیرین است
دیدنت در رویاها برایم دلنشین است
عشق من به تو یک عشق آتشین است
میسوزم در آتش عشقت و خاکستر میشوم تا باور کنی چقدر دوستت دارم ....
Permanent Link | Comments (0)
كلينيك خدا
كلينيك خدا
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
 به بخش ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد.
به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
 
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...
 
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک برای هر دعا   
جمله روز :  عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم ''اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم . زنده یاد احمد شاملو
Permanent Link | Comments (0)
داستان زیبای ابوراجح حلى و امام زمان (عج )
داستان زیبای ابوراجح حلى و امام زمان (عج )
 
 
 
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
ابوراحج از شیعیان مخلص شهر حله ، سرپرست یكى از حمام هاى عمومى آن شهر بود، بدین جهت ، بسیارى از مردم او را مى شناختند.
در آن زمان ، فرماندار حله شخصى ناصبى به نام مرجان صغیر بود. به او گزارش دادند كه ابوراجح حلى از بعضى اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگویى مى كند. فرماندار دستور داد او را آوردند. 
آن قدر زدند كه تمام بدنش مجروح گشت و دندان هاى پیشین ریخت ! همچنین زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوز سوراخ كردند و بینى اش ‍ را نیز بریدند و او را با وضع بسیار دلخراشى به عده اى از اوباش سپردند. آنها ریسمان بر گردن او كرده و در كوچه و خیابان هاى شهر حله مى گرداندند! و مردم هم از هر طرف هجوم آورده او را مى زدند. به طورى كه تمام بدنش مجروح شد، و به قدرى از بدنش خون رفت و كه دیگر نمى توانست حركت كند و روى زمین افتاد، نزدیك بود جان تسلیم كند.
جریان را به فرماندار اطلاع دادند. وى تصمیم گرفت او را بكشد، ولى جمعى از حاضران گفتند:
- او پیرمرد فرتوتى است و به اندازه كافى مجازات شده و خواه ناخواه به زودى مى میرد، شما از كشتن او صرف نظر كنید و خون او را به گردن نگیرید!
به خاطر اصرار زیاد مردم - در حالى كه صورت و زبان ابوراجح به سختى ورم كرده بود - فرماندار او را آزاد كرد. خویشان او آمدند و نیمه جان وى را به خانه بردند و كسى شك نداشت كه او خواهد مرد.
اما فرداى همان روز، مردم با كمال تعجب دیدند كه او ایستاده نماز مى خواند و از هر لحاظ سالم است و دندان هایش در جاى خود قرار گرفته ، و زخم هاى بدنش خوب شده و هیچ گونه اثرى از آن همه زخم نیست ! و با تعجب از او پرسیدند:
- چطور شد كه این گونه نجات یافتى و گویى اصلا تو را كتك نزدند؟!
ابوراجح گفت :
- من وقتى كه در بستر مرگ افتادم ، حتى با زبان نتوانستم دعا و تقاضاى كمك از مولایم حضرت ولى عصر(عج ) نمایم ؛ لذا تنها در قلبم متوسل به آن حضرت شدم و از آن حضرت درخواست عنایت كردم .
وقتى كه شب كاملا تاریك شد، ناگاه ! خانه ام نورانى گشت ! در همان لحظه ، چشمم به جمال مولایم امام زمان (عج ) افتاد، او جلو آمد و دست شریفش را بر صورتم كشید و فرمود:
- برخیز و براى تاءمین معاش خانواده ات بیرون برو و كار كن ! خداوند تو را شفا داد!
اكنون مى بینید كه سلامتى كامل خود را باز یافته ام .
خبر سلامتى و دگرگونى شگفت انگیز حال او - از پیرمردى ضعیف و لاغر به فردى سالم و قوى - همه جا پیچید و همگان فهمیدند.
فرماندار حله به ماءمورینش دستور داد ابوراجح را نزد وى حاضر كنند. ناگاه ! فرماندار مشاهده نمود، قیافه ابوراجح عوض شده و كوچكترین اثرى از آنهمه زخم ها در صورت و بدنش دیده نمى شود! ابوراجح دیروز با ابوراجح امروز قابل مقایسه نیست !
رعب و وحشتى تكان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آن چنان تحت تاءثیر قرار گرفت كه از آن پس ، رفتارش با مردم حله (كه اكثرا شیعه بودند) عوض شد. او قبل از این جریان ، وقتى كه در حله به جایگاه معروف به ((مقام امام (عج ))) مى آمد، به طور مسخره آمیزى پشت به قبله مى نشست تا به آن مكان شریف توهین كرده باشد ؛ ولى بعد از این جریان ، به آن مكان مقدس مى آمد و با دو زانوى ادب ، در آنجا رو به قبله مى نشست و به مردم حله احترام مى گذاشت . لغزش هاى ایشان را نادیده مى گرفت و به نیكوكاران نیكى مى كرد. ولى این كارها سودى به حال او نبخشید، پس از مدت كوتاهى درگذشت .
Permanent Link | Comments (0)
نکاتی در مورد سقط جنین

نکاتی در مورد سقط جنین

سقط جنین در صورتی باید صورت گیرد که در صورت تایید پزشک سلامت مادر در معرض خطر جدی قرار داشته باشد و یا مشخص گردد کودک بعد از تولد دچار نواقص شدید فیزیکی یا ذهنی خواهد بود. تمام این مراحل باید سیر قانونی و پزشکی خود را طی کند.
همه بحث ها درمورد سقط جنین به شش سوال خلاصه می شود. پنج سوال اول به ماهیت جنین برمی گردد که داخل رحم مادر رشد می کند و آخرین سوال به بحث اخلاقیات در این مسئله می پردازد. این سوالات عبارتند از:

1. آیا این موجود، زنده است؟
2. آیا این موجود یک انسان تلقی می شود؟
3. آیا این موجود یک شخص تلقی می شود؟
4. آیا این موجود از نظر فیزیکی مستقل است؟
5. آیا این موجود دارای حقوق انسانی است؟
6. آیا سقط جنین قتل تلقی می شود؟
اجازه بدهید نگاهی به هر یک از این سوالات بیندازیم. به شما نشان می دهیم که چطور افراد مخالف با سقط جنین از پاسخ هایی کاملاً منطقی برای پشتیبانی از ادعای خود استفاده می کنند اما بعد نشان می دهیم که چطور منازعات آنها از این واقعیت که سقط جنین عملی اخلاقی است حمایت می کند.





1. آیا این موجود، زنده است؟

بله. آن حامیانی که ادعایی غیر از این پاسخ دارند، به ضرر خودشان و هدف مرافعه خودشان قدم برمی دارند. البته که این موجود زنده است. یک مکانیزم بیولوژیکی موادمغذی و اکسیژن را به انرژی تبدیل می کند و باعث می شد که سلولهای آن تکثیر شوند و رشد کنند. این موجود، صد در صد زنده است.

فعالان مخالف سقط جنین گاهی به اشتباه از این واقعیت برای پشتیبانی از جنبش خود استفاده می کنند. آنها ادعا می کنند که حیات از زمان لقاح آغاز می شود و البته حق با آنهاست. پیدایش یک حیات انسانی زمانی اتفاق می افتد که یک تخم با 23 کروموزوم به یک اسپرم با 23 کروموزوم ملحق می شود و سلولی بارور تشکیل می دهد که زیگوت خوانده می شود که 46 کروموزوم دارد. زیگوت تک سلولی همه DNA های لازم برای رشد یافتن و تبدیل شدن به یک موجود انسانی مستقل و هوشیار را دارد و یک انسان بالقوه است.

اما زنده بودن همه حقوق انسانی را به زیگوت نمی دهد و حق سقط نشدن طی دوره بارداری از آن جمله است.

یک آمیب (ameba) تک سلولی هم موادمغذی و اکسیژن را به انرژی بیولوژیکی تبدیل می کند که باعث تکثیر یافتن و رشد سلولهای آن می شودو همچنین یکسری کامل از DNA های خودش است و همه چیز آن مشابه زیگوت است به استثنای اینکه یک انسان بالقوه نیست، همیشه یک آمیب می ماند و هیچوقت به انسان تبدیل نمی شود. دقیقاً به اندازه زیگوت زنده است اما ما هیچوقت ازحقوق انسانی آن به خاطر همان واقعیت دفاع نمی کنیم. فعالان مخالف سقط جنین هم نمی توانند اینکار را بکنند، به همین خاطر است که لازم است حتماً به بقیه سوالات هم پاسخ بدهیم.

2. آیا این موجود یک انسان تلقی می شود؟

باز هم بله. آنها که با سقط جنین موافق هستند ادعا می کنند که جنین زیگوت (جنین کمتر از هشت هفته) انسان نیست. اما این جنین واقعاً انسان است. DNA آن دقیقاً مثل DNA انسان است و اگر به آن اجازه رشد داده شود، به انسان تبدیل می شود.

باز هم فعالان مخالف سقط جنین گاهی به اشتباه از این واقعیت برای پشتیبانی از نظرات خود استفاده می کنند. آنها می گویند، "میوه درخت بلوط، درخت بلوط در مراحل اولیه آن است به همین ترتیب، یک زیگوت هم یک انسان در مراحل اولیه رشد است". و واقعاً هم حق با آنهاست. اما داشتن یکسری کامل از DNA انسان کلیه حقوق انسانی را به زیگوت نمی دهد—ازجمله حق سقط نشدن طی دوران بارداری.

حرفم را باور ندارید؟ اشکالی ندارد، این را امتحان کنید: دستتان را داخل موهایتان کنید، یک دسته مو در دستتان بگیرید و آن را بکشید. به ریشه موهایتان نگاه کنید. آن بافتی که در انتهای مو می بینید، فلوکول مو است. آن هم یکسری کامل از DNA انسان را در خود دارد و این دقیقاً همان الگوی DNA است که در بقیه سلولهای بدنتان هم یافت می شود اما در واقعیت این خاص بودن DNA نیست که آن را به یک انسان متفاوت تبدیل می کند. دوقلوهای همسان DNA هایی کاملاً مشابه دارند اما هیچوقت نمی گوییم که یکی از دیگری کمتر آدم است و دوقلوها هم دقیقاً یک انسان مشابه نیستند. این شکلبندی DNA نیست که باعث می شود زیگوت یک انسان تلقی شود؛ دلیل آن این است که از DNA انسان در خود دارد. فولکول موی شما دقیقاً همان چیزهایی را دارد که یک زیگوت انسان دارد به جز اینکه کمی بزرگتر است و یک انسان بالقوه نیست. فولکول موی شما هم به همان اندازه زیگوت انسان تلقی می شود اما ما هیچوقت از حقوق انسانی آن دفاع نمی کنیم. فعالان مخالف سقط جنین هم نمی توانند اینکار را بکنند به همین خاطر است که دو سوالی که در زیر می آید در مبحث سقط جنین اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

3. آیا این موجود، شخص تلقی می شود؟

خیر. آن فقط یک شخص بالقوه است.

لغت نامه وبسترز شخص را اینطور معنی می کند: "یک فرد یا یک کلیت غیرقابل تقسیم بودن؛ وجودی قابل تشخیص بودن." فعالان مخالف سقط جنین ادعا می کنند که هر زیگوت تازه بارور شده یک شخص است چون DNA آن به طور منحصربه فردی متفاوت با سایرین است. به عبارت دیگر، اگر شما انسان هستید، باید یک شخص هم باشید.

البته قبلاً دیدیم که یک فولکول ساده مو هم به همان اندازه یک زیگوت تک سلولی انسان است و آن DNA خاص تفاوتی ایجاد نمی کند چن دو دوقلوی همسان هم یک شخص نیستند. کاملاً مشخص است که باید اتفاق دیگری بیفتد تا یک انسان را از دیگری متمایز کند. اتفاق دیگری باید بیفتد تا یک بدن DNA دار به یک شخص مجزا تبدیل شود.

اکثر افراد این مسئله را ذاتاً می دانند اما به یک دلیل خاص قادر به بیان آن نیستند.

مرز تعریف کننده بین چیزیکه انسان است و کسی که یک فرد تلقی می شود، هشیاری است. این خصوصیت خودآگاهی هوشیاری است که باعث می شود ما از دیگران متفاوت و متمایز باشیم. این خودآگاهی، این هوشیاری توام با ادراک و احساس همان چیزی است که ما را از زندگی حیوانی روی کره زمین جدا می کند. ما درمورد خودمان فکر می کنیم. از زبان برای توصیف خودمان استفاده می کنیم. ما از خودمان بعنوان بخشی از یک کلیت بزرگتر آگاهی داریم.

مشکل اینجاست که هوشیاری به طور طبیعی بعد از گذشت چند ماه یا حتی چند سال پس از تولد نوزاد ایجاد می شود. این مسئله معمایی اخلاقی برای حامیان حقوق سقط جنین ایجاد می کند. آنها ذاتاً می دانند که چه چیز یک انسان را به یک فرد یا شخص تبدیل می کند اما همچنین می دانند که چنین فردیت اختصاصی تا بعد از تولد اتفاق نمی افتد. درنتیجه استفاده از فردیت بعنوان بحثی در حقوق سقط جنین به بحث دیگری منتهی می شود که میگوید نباید هیچ اشکالی داشته باشد که یک کودک 3 ماهه را بکشیم چون هنوز به هوشیاری نرسیده است.

فعالات ضد سقط جنین از این مشکل استفاده می کنند تا ادعای خود را ثابت کنند. در یک منازعه یک طرفدار سقط جنین به درستی بیان می کند که تفاوت بین یک جنین و یک انسان کامل این است که جنین یک فرد نیست. فعال مخالف سقط جنین هم به طرز زیرکانه ای پاسخ او را با این پرسش می دهد که چه چیز کسی را به یک فرد تبدیل می کند و طرفدار سقط جنین برای بیان آنچه ذاتاً می داند کلمات را گم می کند. این مسئله را ما می دانیم چون با آن زندگی کردیم. ماما یدانیم که هیچ خاطره ای از خودآگاهی قبل از اولین تولدمان یا حتی دومین آن نداریم. اما خیلی زود هم متوجه می شویم که اگر بگوییم انسان تا چند وقت بعد از تولد به فرد تبدیل نمی شود به مشکل می خوریم. به همین خاطر هیچ نمی گوییم. بعد فعال مخالف سقط جنین از این ناتوانی در توصیف ذات فردیت بعنوان دلیل بر ادعای خود که انسان در همان زمان لقاح یک فرد تلقی می شود، استفاده می کند.

اما آنها اشتباه می کنند. "منطق" آنها کاملاً اشتباه است. چون یک نفر نمی تواند حقیقت را به زبان بیاورد به این معنا نیست که باور او حقیقت نداشته باشد.

و در واقعیت، ترس طرفداران سقط جنین کشف نمی شود. حق با آنهاست و میتوانند بدون تردید آن را بیان کنند. یک انسان تا قبل از هوشیاری به یک فرد تبدیل نمی شود و هوشیاری تا بعد از تولد اتفاق نمی افتد. اما این واقعیت با بحث مخالفین سقط جنین که می گویند اگر اینطور باشد نباید اشکالی داشته باشد که یک بچه سه ماهه را بکشیم چون هنوز به یک شخص تبدیل نشده استف اعتبار خود را از دست نمی دهد.

این وجود هنوز یک شخص بالقوه است بعد از تولد به یک شخص بالقوه مستقل تبدیل می شود که وجود آن دیگر تهدیدی برای یک وجود دیگر تلقی نمی شود. برای درک بهتر این مسئله باید به سوال بعدی بپردازیم.

4. آیا این موجود از نظر فیزیکی مستقل است؟

خیر. این موجود برای ادامه حیات خود قطعاً به یک انسان دیگر وابسته است. بدون موادمغذی و اکسیژنی که در بدن مادر برای این موجود فراهم می شود، خواهد مرد. در طول دوره بارداری جنین و بدن مادر به طور همزیستی به هم وصل هستند، در یک فضای فیزیکی مشابه هستند و خطرات مشابهی را دارند. هر کاری که مادر می کند روی جنین تاثیر گذار است و وقتی مشکلی برای جنین ایجاد شود، روی مادر نیز تاثیر می گذارد.

فعالات مخالف سقط جنین ادعا می کنند که نمی توان از وابستگی جنین بعنوان مسئله ای در بحث سقط جنین استفاده کرد. آنها می گویند که حتی بعد از تولد هم برای سالیان طولانی، کودک همچنان به مادر، پدر و اطرافیان خود نیازمند است. و از آنجا که هیچکس هم نمیتواند ادعا کند که کشتن یک کودک به خاطر وابستگی آن به دیگران اشکالی ندارد، پس نمی توان گفت که به خاطر وابستگی جنین می توان آن را به قتل رساند.

اما مسئله ای که مخالفان سقط جنین نادیده می گیرند تمایز گذاشتن بین وابستگی فیزیکی و وابستگی اجتماعی است. منظور از وابستگی فیزیکی برآورده کردن نیازهای فیزیکی کودک نیست. آن وابستگی اجتماعی است، آن وابستگی کودک به جامعه—سایر افراد—برای غذا دادن، لباس پوشاندن و دوست داشته شدن است. وابستگی فیزیکی زمان اتفاق می افتد که یک حیات فقط به جسم یک حیات دیگر برای ادامه زندگی وابسته باشد.

وابستگی فیزیکی به خوبی توسط فیلسوف جودیت جارویس تامسون در سال 1971 نشان داده شد. او سناریویی خلق کرد که در آن زنی را می دزدندو زن زمانی به هوش می آید که می بیند با عمل جراحی او را به یک ویولن زن معروف که 9 ماه برای زنده ماندن به بدن او نیاز دارد، وصل کرده اند. پس از آن 9 ماه، ویولن زن خواهد توانست به تنهایی به حیات خود ادامه دهد اما تا آن زمان به وجود این زن نیاز دارد.

سپس تامسون می پرسد که آیا آن زن از نظر اخلاقی مجبور به وصل ماندن به آن ویولن زن است. کار خیلی خوبی خواهد بود اگر اینکار را بکند چون دنیا را از زیبایی آهنگ هایی که توسط این ویولن زن نواخته می شود بهره مند می کند اما آیا از نظر اخلاقی درست است که به یک موجود دیگر اجازه بدهد از بدن او برای زنده ماندن استفاده کند؟

اینجاست که مخالفان سقط جنین قبول شکست می کنند. آنها ادعا می کنند که مصرف RU-486 برای مادران باردار غیرقانونی است چون باعث می شود موادمغذی از رحم او بیرون رود و درنتیجه دستگاه حمایتی از جنین گرفته شود و حیات او پایان یادب. درنتیجه ادعاهای مخالفان سقط جنین فقط موید وابستگی فیزیکی مطلق است.

وقتی در نظر بگیریم که این موجود که متصل به بدن زن زندگی می کند نه تنها یک فرد نیست بله فقط یک فرد بالقوه است موضوع عمیق تر هم می شود.

برای پیچیده تر کردن بیشتر آن باید بفهمیم که وابستگی فیزیکی به معنای تهدید فیزیکی برای جان مادر هم هست. سازمان بهداشت جهانی گزارش می کند که تقریباً 670،000 زن هرساله به خاطر مشکلات ناشی از بارداری جان خود را از دست می دهند (این رقم شامل سقط جنین ها نمی شود). این یعنی 1800 زن در روز. همچنین در مطبوعات کشورهای پیشرفته مثل امریکا یا کانادا می خوانی که یک زن با به دنیا آوردن بچه13 مرتبه بیشتر در معرض مرگ قرار می گیرد تا با سقط کردن جنین.

درنتیجه، بارداری نه تنها چشم انداز داشتن یک فرد بالقوه که ازنظر فیزیکی به بدن یک زن خاص وابسته است می باشد، بلکه به این معناست که زن هم خود را در یک موقعیت تهدید آمیز برای جان خود قرار می دهد.

برخلاف وابستگی اجتماعی که مادر می تواند فرزند خود را برای فرزندخواندگی به کسی دیگر بدهد یا کسی را استخدام کند تا از فرزندش مراقبت کند، رد طول بارداری جنین به طور مطلق از نظر فیزیکی به بدن مادر وابسته است. برخلاف وابستگی اجتماعی که حیات فیزیکی زن با وجود فردی دیگر تهدید نمی شود، در طول بارداری زن خود را در معرض آسیب های فیزیکی قرار می دهد تا آن حیات DNA ای که فقط یک فرد بالقوه است رشد کند.

این ما را به سوال بعدی نزدیک می کند: آیا حقوق یک فرد بالقوه بر حقوق یک مادر برای کنترل بدن خود و محافظت از خود دربرابر خطری که جان او را تهدید می کند، ارجحیت دارد؟

5. آیا این موجود دارای حقوق انسانی است؟

هم بله هم خیر.

یک فرد بالقوه همیشه باید حقوق انسانی کامل داشته باشد مگراینکه وجود آن مزاحم حقوق زندگی، آزادی و خوشبختی یک انسان هوشیار باشد. درنتیجه، یک جنین هیچ حقی قبل از تول ندارد و بعد از تولد از کلیه حقوق انسانی بهره مند می شود.

اگر جنین به دنیا می آید به خاطر این است که مادر از حقوق خود می گذرد تا اجازه بدهد این فرد بالقوه درون او رشد کند. اگر مادر تصمیم بگیرد که از بدن خود دربرابر خطرات بچه دار شدن محافظت کند حق کامل دارد که بارداری را خاتمه دهد.

مخالفان سقط جنین می گویند، "تنها تفاوت بین یک جنین و یک کودک سفر در طول کانال تولد است." این حرف گستاخانه به هیچ وجه این واقعیت را خدشه دار نمی کند که "موقعیت محل" تنها چیزی است که در جهان تفاوت ایجاد می کند.

خیلی ساده است. شما نمی توانید دو وجود با حقوق یکسان داشته باشید که یک بدن را اشغال کنند. یکی از آنها اتوماتیک وار روی دیگری حق وتو پیدا می کند و درنتیجه آنها حقوق یکسان ندارند. درمورد زن باردار، دادن حق زندگی به یک فرد بالقوه در درون رحم، حق مادر برای زندگی، آزادی و خوشبختی را از بین می برد.

از طرف دیگر پس از تولد، فرد بالقوه دیگر بدن مادر را اشغال نمی کند به همین دلیل کلیه حقوق انسانی به او تعلق می گیرد. درنتیجه بااینکه یک بدن انسانی کامل ممکن است هنوز یک فرد نباشد، می تواند پس از تولد از حمایت قانون برای حقوق خود استفاده کند. اما قبل از تولد فقدان فردیت آن و تهدید بودن آن برای زن، سقط جنین را انتخابی کاملاً منطقی و اخلاقی می کند. و این مسئله ما را به پرسش آخر می رساند که دشوارترین نکته ماجراست...

6. آیا سقط جنین قتل تلقی می شود؟

خیر، به هیچ عنوان.

اگر آن موجود یک فرد مستقل نباشد، سقط جنین قتل تلقی نمی شود. یکی ممکن است بگوید که پس اشکالی ندارد که زندگی هر بچه ای را تا قبل ازاینکه به هوشیاری برسد بگیریم اما ما نمی دانیم که چه مدت پس از تولد کودک به فردیت و هوشیاری دست پیدا می کند پس کاملاً منطقی است که از استقلال آنها بعنوان یک مرزی استفاده کنیم که کلیه حقوق انسانی را به آنها می دهد.

استفاده از استقلال مشکل نوزادان پیشرس را هم حل می کند. بااینکه یک نوزاد پیشرس هنوز یک فرد بالقوه است اما باتوجه به استقلال او از مادرش کلیه حقوق یک انسان هوشیار را به او می دهیم. این باعث می شود دیگر لازم نباشد یک تاریخ معین تعیین کنیم که چه زمان نوزاد به هوشیاری می رسد و فردیت پیدا می کند. برخی فرهنگ های قدیمی این زمان را دو سال یا حتی بیشتر می دانند. فرهنگ مذهبی مدرن آن را در زمان لقاح می دانند که کاملاً اشتباه است چون همانطور که مشاهده کردید ثابت کردیم که یک یک جنین به همان اندازه یک فولکول مو انسان است.

اما این باعث نمی شود که مذاهب سرزنش های خود را به زنانی که تصمیم می گیرند بدن خود را کنترل کنند معطوف نکند. این کاملاً طعنه آمیز است که انسانهایی که ادعا می کنند نمایانگر خدای مهربان هستند از اثبات ادعای اشتباه خود واهمه دارند.

وقتی در نظر بگیریم که اکثر خانم های که سقط جنین داشته اند دشوارترین تصمیم زندگی خود را گرفته اند همه چیز بدتر هم می شود. هیچکس فکر نمی کند که سقط جنین کار خیلی خوبی است. هیچکس به خاطر اینکه حق دارد بچه خود را سقط کند باردار نمی شود. چون بااینکه قتل محسوب نمی شود اما یک دختر یا پسر بالقوه را از فرد می گیرد. پس نیازی نیست که به خانم ها بگویید که مرتکب قتل شده اند.
چون اینطور نیست. برعکس سقط جنین درصورتی که سلامت مادر را بطور جدی بخطر بیندازد و یا مشخص گردد جنین پس از تولد دچار نقص فیزیکی یا ذهنی خواهد بود، انتخابی کاملاً اخلاقی برای هر زنی است که می خواهد کنترل بدن خود را در دست داشته باشد.

Permanent Link | Comments (0)
اس ام اس ها و پیامک های بسیار پر معنی و فلسفی

اس ام اس ها و پیامک های بسیار پر معنی و فلسفی


رمز موفقیت ۲ کلمه است :  تصمیم درست


رمز گرفتن تصمیم درست ۱ کلمه است : تجربه


رمز کسب تجربه ۲ کلمه است  : تصمیم نادرست


.


.


.


از مردمک دیده بباید آموخت / دیدن همه و ندیدن خود را . . .


.


.


.


آسمان فرصت پرواز بلند است ، ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .


.


.


.


اگر پشت به خورشید بایستید ، چیزی به جز سایه خویش نخواهید دید . . .


.


.


.


آدم ها مترسک نیستند که وقتی واسه کلاغ های دلت تکراری شدن


اونو با یکی دیگه عوض کنی ! خودت باش ، قبل از اینکه مترسک دیگران بشی . . .


.


.


.


کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند . . .


(آبراهام لینکلن)
.


.


.


از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار . . .


.


.


.


گر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی


نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟


.


.


.


قرآن بخوان قبل از اینکه برایت قرآن بخوانند


نماز بخوان قبل از اینکه برایت نماز بخوانند . . .


ادامه در لینک زیر



.


.


.


در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چرا که


هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهی شد . . .


.


.


.


میدونی فلسفه اختراع سرسره چیه؟ میخوان از بچگی به آدم


یاد بدن که بالا رفتن چقدر سخته و پایین آومدن چقدر آسون !


.


.


.


آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است . . .


.


.


.


پیش تمام دشمنان ، به نزدیگترین دشمن خود که زبان است توجه داشته باش . . .


.


.


.


پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن / شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن


مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست / تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن . . .


.


.


.


مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است . . .


.


.


.


ساده ترین کار جهان این است که خود باشی


و دشوار ترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند . . .


.


.


.


در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم ، که هرگز اتفاق نیفتاد . . .


.


.


.


برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش ، شاید خوشبختی منتظر خندیدن توست . . .


.


.


.


ناخدایی که نمیداند مقصدش کجاست ، هر بادی برایش باد مخالف است . . .


.


.


.


سکوت متن راحتی است که به اشتباه تعبیر میشود . . .


.


.


.


از تجربه دیگران استفاده کن قبل از آنکه تجربه دیگران شوی . . .


 

Permanent Link | Comments (0)
زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند

زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند
و برای تبرک و گرفتن نصیحتی از شیوانا نزد او رفتند.
شیوانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند و از مرد پرسید : تو چقدر همسرت را دوست داری!؟
مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود!
شیوانا از زن پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری!؟
زن شرمناک تبسمی کرد و گفت : من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او جدا نخواهم شد و هرگز از این احساسم نسبت به او کاسته نخواهد شد.
شیوانا تبسمی کرد و گفت: بدانید که در طول زندگی زناشویی شما لحظاتی رخ می دهند که از یکدیگر تا سرحد مرگ متنفر خواهید شد و اصلا هیچ نشانه ای از علاقه الآنتان در دل خود پیدا نخواهید کرد.
در آن لحظات حتی حاضرنخواهید بود که یک لحظه چهره همدیگر را ببینید.
اما در آن لحظات عجله نکنید و بگذارید ابرهای ناپایدار نفرت از آسمان عشق شما پراکنده شوند و دوباره خورشید محبت بر کانون گرمتان پرتوافکنی کند.
در این ایام اصلا به فکر جدایی نیافتید و بدانید که  "تاسرحد مرگ متنفر بودن"  تاوانی است که برای  "تا سرحد مرگ دوست داشتن" می پردازید.
عشق و نفرت دو انتهای آونگ زندگی هستند که اگر زیاد به کرانه ها بچسبید ، این هردو احساس را در زندگی تجربه خواهید کرد.
سعی کنید همیشه حالت تعادل را حفظ کنید و تا لحظه مرگ لحظه ای از هم جدا نشوید... 
جمله روز :  روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

Permanent Link | Comments (0)
داستان جالب و بسیار آموزنده ” بخت بیدار “

داستان جالب و بسیار آموزنده ” بخت بیدار “
روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میکرد “بخت با من یار نیست” و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد.
پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود.
او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: “ای مرد کجا می روی؟”
مرد جواب داد: “می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!”
گرگ گفت : “میشود از او بپرسی که چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناک می شوم؟”
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد.


ادامه در لینک زیر



او رفت و رفت تا به مزرعه ای وسیع رسید که دهقانانی بسیار در آن سخت کار می کردند.
یکی از کشاورزها جلو آمد و گفت : “ای مرد کجا می روی ؟”
مرد جواب داد: “می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!”
کشاورز گفت : “می شود از او بپرسی که چرا پدرم وصیت کرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی که در این زمین هیچ گیاهی رشد نمیکند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهکاری است ؟”
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به شهری رسید که مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ.
شاه آن شهر او را خواست و پرسید : “ای مرد به کجا می روی ؟”
مرد جواب داد: “می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!”
شاه گفت : ” آیا می شود از او بپرسی که چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم و ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم، با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاکنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟”
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد.
پس از راهپیمایی بسیار بالاخره جادوگری را که در پی اش راه ها پیموده بود را یافت و ماجراهای سفر را برایش تعریف کرد.
جادوگر بر چهره مرد مدتی نگریست سپس رازها را با وی در میان گذاشت و گفت : “از امروز بخت تو بیدار شده است برو و از آن لذت ببر!”
و مرد با بختی بیدار باز گشت…
به شاه شهر نظامیان گفت : “تو رازی داری که وحشت برملا شدنش آزارت می دهد، با مردم خود یک رنگ نبوده ای، در هیچ جنگی شرکت نمی کنی، از جنگیدن هیچ نمی دانی، زیرا تو یک زن هستی و چون مردم تو زنان را به پادشاهی نمی شناسند، ترس از دست دادن قدرت تو را می آزارد.
و اما چاره کار تو ازدواج است، تو باید با مردی ازدواج کنی تا تو را غمخوار باشد و همراز، مردی که در جنگ ها فرماندهی کند و بر دشمنانت بدون احساس ترس بتازد.”
شاه اندیشید و سپس گفت : “حالا که تو راز مرا و نیاز مرا دانستی با من ازدواج کن تا با هم کشوری آباد بسازیم.”
مرد خنده ای کرد و گفت : “بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر تو نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور کرده است!”
و رفت…
به دهقان گفت : “وصیت پدرت درست بوده است، شما باید در زیر زمین بدنبال ثروت باشی نه بر روی آن، در زیر این زمین گنجی نهفته است، که با وجود آن نه تنها تو که خاندانت تا هفت پشت ثروتمند خواهند زیست.”
کشاورز گفت: “پس اگر چنین است تو را هم از این گنج نصیبی است، بیا باهم شریک شویم که نصف این گنج از آن تو می باشد.”
مرد خنده ای کرد و گفت : “بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر گنج نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور کرده است!”
و رفت…
سپس به گرگ رسید و تمام ماجرا را برایش تعریف کرد و سپس گفت: “سردردهای تو از یکنواختی خوراک است اگر بتوانی مغز یک انسان کودن و تهی مغز را بخوری دیگر سر درد نخواهی داشت!”
شما اگر جای گرگ بودید چکار می کردید ؟
بله. درست است! گرگ هم همان کاری را کرد که شاید شما هم می کردید، مرد بیدار بخت قصه ی ما را به جرم غفلت از بخت بیدارش درید و مغز او را خورد.

Permanent Link | Comments (0)
دزدي وارد کلبه فقيرانه عارفي شد

دزدي وارد کلبه فقيرانه عارفي شد


  که کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بيداربود اوجز يک پتو چيزي نداشت .


اوشب ها نيمي از پتو را زير خود مي انداخت ونيمي ديگر را روي خود مي کشيد  روزها نيز بدن برهنه خويش را با آن مي پوشاند.


عارف پير دزد راديد وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهي دراز را آمده بود، به اميد آنکه چيزي نصيبش شود  .اوبايد درفقري شديد بوده باشد، زيرا به خانه محقرانه اين پير عارف زده بود.


عارف پتو را برسرکشيدوبراي حال زار آن دزد و نداري خويش گريست : خدايا چيزي در خانه من نيست و اين دزد بينوا بادست خالي و نااميد از اين جا خواهد رفت. اگر او دوسه روز پيش مرا از تصميم خويش باخبر ساخته بود ،مي رفتم ، پولي قرض مي گرفتم، وبراي اين مردک بينوا روي تاقچه مي گذاشتم...


 آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چيزي در خور ندارد تا نصيب دزد شود واوراخوشحال کند .


داخل خانه عارف تاريک بود .پيرمرد شمعي روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمين نخورد وخانه را بهتر وارسي کند.


استاد شمع را برد تا روي تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسيار ترسيده بود. او مي دانست که اين مرد مورد اعتماد اهالي شهر است بنابر اين اگر به مردم موضوع دزدي او را بگويد همه باور خواهند کرد .


اما آن پير عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاريک است . وانگهي من سي سال است که در اين خانه زندگي مي کنم وهنوز هيچ چيز در آن پيدا نکرده ام بيا با هم بگرديم اگر چيزي پيدا کرديم پنجاه پنجاه تقسيمش مي مي کنيم .


البته اگر تو راضي باشي. اگر هم خواستي مي توني همه اش را برداري زيرا من سالها گشته ام و چيزي پيدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره يابنده تو بودي .


دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقير کرد نه سرزنش.


دزد گفت: مرا ببخشيد استاد.نمي دانستم که اين خانه شماست وگرنه جسارت نمي کردم.


عارف گفت: اما درست نيست که دست خالي از اين  جابروي.من يک پتو دارم هوا دارد سرد مي شود لطف کن و اين پتو را از من قبول کن.


استاد پتو را به دزد داد دزد از اينکه مي ديد در آن خانه چيزي جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعي کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .


استادگفت:  احساسات مرا بيش از اين جريحه دارنکن دفعه ديگر پيش از اين که به من سري  بزني مرا خبر کن .اگر به چيزي خاص هم نياز داشتي بگو تا همان را برايت آماده کنم تو مرا غافلگير و شرمنده کردي ، مي دانم که اين پتوي کهنه ارزشي ندارد اما دلم نمي آيد تو را بادست خالي روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذير .تا ابد ممنون تو خواهم بود .


دزد گيج شده بود او نمي دانست چه کار کند . تا کنون به چنين آدمي برخورد نکرده بود. خم شد پاهاي استاد را بوسيد پتو را تا کرد و بيرون رفت.


او وزير و وکيل و فرماندار ديده بود ولي انسان نديده بود .


پيش از انکه دزد از خانه بيرون رود استاد صدايش کرد وگفت: فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردي من همه عمرم را مثل يک گدا زندگي کرده ام . من چون چيزي نداشتم از لذت بخشيدن نيز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشيدن را چشاندي  ممنونم... 


جمله روز :   چیزی ساده تر از بزرگی نیست ، آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

Permanent Link | Comments (0)
Permanent Link | Comments (0)
داستان رنگ تعلق – قسمت هفتم
داستان رنگ تعلق – قسمت هفتم









حالا ديگر اسد آرزو داشت شر روشنك را به نحوي از سر خود كم كند و پس از امتحانات ثلث سوم به تنهايي با ايرج و بهرام توي كوچه بنشيند و بتواند با خيال راحت چشمچراني كند. ولي مگر روشنك دست بردار بود؛ دائم توي كوچه در ميان دست و پاي آن ها مي لوليد. در همين دوران بود كه او هم به نوبه خود خيانتي را نسبت به اسد مرتكب شد و حسابي كفر او را بالا آورد.

مدتي بود كه روشنك همكلاس تازه اي پيدا كرده بود كه در كوچه بالايي زندگي مي كردند. حالا كه مدرسه ها تعطيل شده بود روشنك هر روز صبح و عصر هر دو پا را در يك كفش مي كرد و به زور جيغ و داد و گريه از مادرشان اجازه مي گرفت تا به خانه دوستش برود و با او بازي كند. البته يك منطق قوي هم داشت. چرا اسد با دوستانش بازي كند ولي او نبايد حتي يك دوست هم داشته باشد؟ مادرشان مثل هميشه تسليم شد.

روزهاي اول صبح زود با غلام مي رفت و نزديك ظهر غلام بيچاره بايد به دنبالش مي رفت و او را برمي گرداند. ولي كم كم، وقتي كه راه را كه دور نبود به خوبي ياد گرفت به او اجازه داده شد كه تنها به خانه برگردد. اسد در اين مورد حامي او بود و مي دانست تنها به اين وسيله مي تواند از شر روشنك خلاص شود. آخرين امتحان اسد، امتحان تاريخ بود.

شب امتحان تا ساعت يك بيدار مانده و پا به پاي نادرشاه و آغا محمد خان اسب تاخته، همراه با شاه سلطان حسين آه و ناله كرده و سر به زير تيغ جلاد سپرده بود. تا مي توانست تاريخ تولد و وفات حفظ كرده بود و اميدوار بود به پاس اين شب زنده داري در ركاب سلاطين – و به كمك وقايع و تاريخ هاي مهمي كه روي مچ دست خود نوشته بود – حداقل يك نمره پانزده، شانزده به چنگ آورد.

صبح زود برخاست. كت و شلوار خود را پوشيد و فراموش نكرد كه يقه پيراهن سپيد را، مطابق مد روز، روي يقه كت برگرداند. سر و صورت را صفا داد. هواي اواخر ارديبهشت ماه مطبوع بود. در شيشه در راهرو يكبار ديگر سراپاي خود را برانداز كرد و به نظرش بي نقص آمد.

مادرش از پشت سر فرياد زد:

- فكر امتحانت باش پسر. فكر نان كن كه خربزه آبست.

با بهرام و ايرج كه مثل خود او ادعا مي كردند حتي يك كلمه نخوانده اند به سوي دبيرستان رفتند. اين آخرين امتحان چنان آنان را متوحش كرده بود كه حتي دخترها را در صف اتوبوس نمي ديدند.

امتحان آن روز ظاهرا اثر ژرفي بر اين سه جوان گذاشت زيرا هنگامي كه فارغ از امتحاني كه پشت سر گذاشته بودند، و خوشحال از سه ماه تعطيلي كه پيش رو داشتند به خانه برمي گشتند، ناگهان به ذهن واقع بين نردبام رسيد كه وضع آن ها هم بي شباهت به سه يار دبستاني نيست.

بلافاصله بحث در خيابان به صداي بلند بر سر اين موضوع در گرفت كه كداميك حسن صباح، كدام خواجه نصيرالدين طوسي؟! و كدام خواجه نظام الملك هستند. استالين كه از لقب خواجه خوشش نمي آمد خود را به اصرار حسن صباح ناميد. تا به خانه برسند به يكديگر قول دادند كه هر يك در آينده به جايي رسيد از دو يار ديگر حمايت كند.

درست سه هفته بعد بود كه ايرج و بهرام را گرفتند و به جرم متلك گفتن موهاي هر دو را از ته تراشيدند. يار سوم – اسد – براي وفاي به عهد دو كلاه بره خوشگل خريد تا آن دو بتوانند تا در آمدن موها، سر خود را بپوشانند.

كم كم كوچه تبديل به محدوده آنان شده بود و هيچ نوجواني ناشناسي بدون اجازه آنان جرات و قدرت پا گذاشتن به آنجا را نداشت. اسد از اينكه شعبون خان هم ديگر مزاحم الحضور نبود با دم خود گردو مي شكست.

ولي آوار هميشه بي خبر بر سر آدمي فرو مي ريزد. هنوز چند دقيقه از نشستن آن ها لب جوي آب نگذشته بود كه سر و كله شعبون، با همان شلوار خانه كه حالا كم كم اسد از ديدن آن خجالت مي كشيد از جلو و دختربچه كوچكي به دنبال او، از سر كوچه پيدا شد. آه از نهاد اسد برآمد و مطمئن شد كه روشنك جارو هم به دم خود بسته است. با اين احساس كه حريم خلوتشان بار ديگر و اين بار سخت تر از پيش شكسته شده فرياد زد:

- اين ديگر كيست؟ بفرست برود خانه شان.

روشنك از چشمان سرخ اسد كه در حال بيرون جستن از كاسه بود به شدت غضب او پي برد و براي اين كه موضوع را ماست مالي كرده باشد با خوشحالي اغراق آميزي گفت:

- مامانش اجازه داد كه بيايد پيش من بازي كنيم.

- خيلي خوب، پس بايد برويد توي خانه بازي كنيد.

اسد با انگشت در جهت در منزل اشاره كرد ولي روشنك جا نزد و گفت:

- اهه ... ما هم مي خواهيم لب جوي بنشينيم.

اسد از شدت غضب در شرف گريستن بود. براي اين كه روشنك را خفه نكند روي خود را برگرداند. نمي دانست بعد از اين با دوست سياهه سوخته ومردني او كه به نظرش شبيه خر خاكي بود چه كند. نردبام با ملايمت گفت:

- ببين روشنك، اين خيلي كوچك است. نبايد توي كوچه بازي كند.

- نخير، اصلا هم كوچك نيست. همكلاس خودم است. فقط قدش دراز نيست!

نردبام هم خلع سلاح شد. بنابراين ترجيح داد سكوت كند. همكلاس روشنك كوچك و ريزه ميزه بود. انگار با بي حوصلگي كاسه اي بر سرش نهاده و دور آن را قيچي كرده بودند. دور تا دور سرش را موهاي صاف، كوتاه و يك دست پوشانده بود و در جلوي چتري كوتاهي پيشاني او را از نظر پنهان مي كرد.

چشمانش مثل چشمان گربه برق مي زدند، لاغر و ظاهرا خجالتي سر خود را پايين انداخته عين خرچنگي كه دنبال آب مي گردد كج كج جلو مي آمد. ولي وقتي اسد دوباره فرياد زد يا مي رويد توي خانه يا او برمي گردد به خانه شان، دخترك با كمال پررويي به چشمان او زل زد.

مفهوم اين زل زدن به خوبي روشن و آشكار بود. او به هيچ وجه قصد نداشت به خانه برگردد. توفاني برپا شد. اسد در حالي كه پا برزمين مي كوبيد به خانه برگشت و به مادر خود هشدار داد كه بعد از اين همه خرخواني حالا قبول نمي كند پرستاري بچه هاي كودكستاني را بكند و روشنك را تهديد كرد كه اگر پايش را در جوي بگذارد قلمش را مي شكند.

ايرج و بهرام از دور نگران صحنه بودند و خدا خدا مي كردند كه اسد بر شعبون خان كه سركشي مي كرد پيروز شود. عاقبت روشنك با نهايت جسارت بر سر اسد فرياد كشيد و به او يادآوري كرد كه كوچه را نخريده است و او هم مي خواهد با دوستش در آنجا بازي كند. به محض آن كه اسد به طرف او يورش برد كه حالا نشانت مي دهم روشنك فرياد زد:

- ما ... مان. اسد مي خواهد بزند توي سر من.

بلافاصله نيروي كمكي به نفع او وارد كارزار شد. تعادل قدرت به هم خورد و از آن پس فروز آب زير كاه و بي صدا كه سر خود را به علامت مظلوميت كج گرفته بود، پاي ثابت كنار جوي آب شد و خود را به جمع آنان تحميل كرد. او چنان رفتار مي كرد كه گويي روحش هم خبر ندارد كه دعواي اسد و روشنك بر سر حضور او در جوي بوده و از اين جهت به غلام بي شباهت نبود.

اسد از فروز متنفر بود.

او بي دليل با آمدن فروز و نشستن او بر لب جوي آب مخالفت نمي كرد. خوب مي دانست كه اين رشته سر دراز خواهد داشت. در آن تابستان هر وقت اسد و ايرج و بهرام سر و زلف را صفا مي دادند تا به سينماي سر خيابان بروند، روشنك هم با لباس آستين پفي خود كه بدتر از شلوار پيژامه هميشگي به تنش زار مي زد حاضر مي شد و غلام نيز در چشم بر هم زدني دست لاغر فروز را در دست روشنك مي گذاشت. لازم نبود از غلام پرسيده شود كه وظيفه آوردن فروز را كدام شير پاك خورده اي به عهده او گذاشته. تازه اين مشكل اصلي نبود. مشكل اصلي تهيه بليت سينماي سركوچه بود كه اغلب فيلم هاي استثنايي را به نمايش مي گذاشت. بايد ساعت ها در صف مي ايستادند و با جوان هايي مثل خودشان بر سر نوبت دست به يقه مي شدند تا بليت به چنگ آورند. بدتر از آن، وقتي سه يار دبستاني موفق به تهيه پنج يا گاهي شش بليت – گاه غلام را هم همراه مي بردند – مي شدند، فروز در راهرو بين صندلي ها كج كج راه مي افتاد و اصرار غريبي داشت كه بين روشنك و اسد كه مثل آتشفشان مي جوشيد بنشيند و در تمام مدت فيلم با لحني معصومانه بپرسد:

- بعدش چي ميشه.

آنقدر كه حتي استالين هم به ستوه مي آمد و آهسته در گوش روشنك مي گفت:

- اي بابا شعبون خان، بهش بگو ساكت بنشيند.

آخرين تصويري كه از تابستان سال هاي كودكي با پدر و مادرش و صد البته روشنك كه فروز را يدك مي كشيد در ذهن اسد برق مي زد، سر پل تجريش بود. بچه ها همگي سوار اتومبيل پدر ايرج مي شدند كه يك اپل سفيد رنگ بود. مادر ايرج هرگز در اين گردش ها حضور پيدا نمي كرد. او به قول مادربزرگ فقط به درد آشپزخانه مي خورد. پدر و مادر اسد و بهرام با تاكسي مي آمدند. سر پل هوا خنك و لطيف و محيط آرام و خلوت بود. چراغ ها اندكي كه آنجا را روشن مي كردند به آن رمز و راز خاصي مي بخشيدند. در خانه هاي ييلاقي كه تك و توك در لا به لاي درختان جا خوش كرده بودند، به قول ايرج كه كتاب زياد مي خواند، رومانس خاصي وجود داشت. انگار آن خنكي مطبوع از ميان چراغ هاي روشن سكوت آرامش بخش و وسوسه انگيز آن خانه ها پخش مي شد.

همچنان كه بستني مي خوردند به اتومبيل پدر استالين تكيه مي دادند و آرام صحبت مي كردند. صداي بلند به شكوه آرام منظره صدمه مي زد. فروز سمج بود. وقتي چيزي مي خواست ابتدا مظلوم و ساكت گوشه اي مي ايستاد و هدف را زير نظر مي گرفت سپس با گردن خميده، قدم به قدم و آهسته به شخصي كه احتمالا مي توانست نظر او را برآورده كند، نزديك مي شد و به پاي او مي چسبيد. يك كلام هم حرف نمي زد. چشمان سياهش كه به قول اسد زرق بودند از لا بلاي چتري هاي سيخ سيخي كه آنها را پوشانده بودند، مثل چشمان سگ ولگرد دو دو مي زد و ترحم همه و تنفر اسد را جلب مي كرد. از بخت اسد فروز دست او را خوانده بود. خوب فهميده بود كه اسد به محض آن كه حركت اريب او را به سوي خود مي ديد براي اين كه زودتر از شر او كه اغلب به پر و پايش مي پيچيد خلاص شود، حتي اگر لازم بود از پول توجيبي خودش هم شده براي او يك فال گردو يا يك آلاسكا مي خريد.

فروز با همان اشتهايي آلاسكا را مي خورد كه يك ساعت پيش بستني سرخ و سفيد ويلا را بلعيده بود. تنها آن وقت بود كه بي صدا مي خنديد و دندان هاي خود را بيرون مي انداخت. و اين نشانه نه تنها ابراز رضايت بلكه لبخند پيروزي بود. فروز خاصيت ديگري هم داشت.

بغض خود را فورا نشان نمي داد. اگر از مسئله اي ناراحت مي شد مدتي ساكت چسبيده به روشنك بر لب جوي آب مي نشست. مثل مجسمه فراعنه زانوها را جفت مي كرد. كف دست ها را بر آنها مي نهاد و به روبرو خيره مي شد. يك ساعت بعد يا حتي خيلي بيش از آن، مثل اين كه در تلاش براي فراموش كردن موضوع با شكست رو به رو شده باشد آهسته مي لغزيد و كف جوي آب مي ايستاد. مثل آدمي كه چيز ترشي خورده باشد لبهاي خود را جمع مي كرد. فقط هق هق مي كرد و با پشت دستان كوچكش چشمان خود را مي ماليد و صورت سياهش را از چرك دست ها سياه تر مي كرد. اين گريستن بي صدا آن قدر با سماجت ادامه پيدا مي كرد كه عاقبت آنچه را خواسته بود تصرف مي كرد و چون هميشه از كسي چيزي مي خواست، اغلب در حال مشت و مال دادن چشمان خود بود. معمولا روشنك چيزي را كه او مي خواست از دست ديگران مي قاپيد و با خشونت كنار او بر زمين مي كوبيد و بر سرش فرياد مي زد:

- خيلي خوب، بيا بگير.

براي فروز لقبي انتخاب نكردند چون او اصلا به حساب نمي آمد و كسي تحويلش نمي گرفت. هميشه نخودي بود. عجيب اين كه حتي روشنك هم زياد با او بازي نمي كرد ولي او دائم مثل طفيلي دنبال روشنك چسبيده بود. بعدها كه بزرگ تر شدند، شايد در سال آخر دبيرستان بود يا سال اول دانشكده، موقعي كه پسرها ترجيح مي دادند به جاي نشستن در جوي آب كنار ديوار يا زير سايه درختي بايستند و در حالي كه دست ها را در جيب شلوار كرده و يك پا را به ديوار پشت خود تكيه داده بودند صحبت كنند – كه البته نربام و استالين از سوت زدن و متلك گفتن هم غافل نمي شدند – راه خوبي براي از سر باز كردن فروز پيدا كردند.

استالين يك كتاب به او قرض مي داد. سر و كله فروز تا يك هفته پيدا نمي شد. وقتي دوباره كتاب به دست، مظلوم و كج كج مي آمد كنار استالين مي ايستاد و كتاب را به سوي او درار مي كرد استالين مثل برق به درون خانه مي دويد و با سه تفنگدار، هاكلبري فين، جين اير يا بابالنگ دراز، برمي گشت.



ادامه دارد ...



برگرفته از رمان در خلوت خواب نوشته فتانه حاج سيد جوادي
Permanent Link | Comments (0)
آهنگ جدید ، زیبا و شاد کسری تردید و دنی منها و آبتین با نام استیل آرژانتینی

آهنگ جدید ، زیبا و شاد کسری تردید و دنی منها و آبتین با نام استیل آرژانتینی


 


استیل آرژانتینی

Permanent Link | Comments (0)
هيچ مگو

هيچ مگو
لقمان حکيم(ره)پسر را گفت:امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندي بنويس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتي بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور.شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دير وقت شد وطعام نتوانست خورد. روز دوم نيز چنين شد وپسر هيچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هيچ طعام نخورد. روز چهارم هيچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بياورد و نوشته ها برخواند . پسر گفت: امروز هيچ نگفته ام تا برخوانم.لقمان گفت: پس بيا و از اين نان که در سفره است بخور و بدان که روز قيامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشي دارند که اکنون تو داري.

Permanent Link | Comments (0)
نامه بسيار زيباي نادر ابراهيمي به همسرش

نامه بسيار زيباي نادر ابراهيمي به همسرش


 


 


 


اين مطلب را كه بخشي از يكي از نامه‌هاي نادر ابراهيمي به همسرش است دوستي كه به ما لطف زيادي دارد برايمان فرستاده و توصيه كرده كه همه زوج‌ها اين نامه را چندين بار و نه به‌تنهايي كه با هم و در كنار يكديگر ‌ بخوانند. براي دوست عزيزمان آرزوي خوشبختي و همراهي هميشگي مي‌كنيم و اين نامه را به همه زوج‌هاي ايراني تقديم مي‌كنيم.


نادر ابراهيمي(?? فروردين ???? در تهران - ?? خرداد ???? ، تهران )، داستان‌نويس معاصر ايراني است


او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمينه‌هاي فيلم‌سازي، ترانه‌سرايي، ترجمه، و روزنامه‌نگاري نيز فعاليت کرده‌است.


 


 


همسفر!


در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم


و چون باد مي‌گذرد


بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند


خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا


مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم


و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد


مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم


يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را


و يك شيوه نگاه كردن را


مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.


هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.


و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است


 


عزيز من!


دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.


اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.


عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .


من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.


 


عزيز من!


اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .


بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.


بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم.


بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .


بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند.


بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .


اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .


سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است.


بيا بحث كنيم.


بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم.


بيا كلنجار برويم .


اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.


بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.


من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم.


بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .


عزيز من! بيا متفاوت باشيم.
 

Permanent Link | Comments (0)
.:: توصيه هاي مهم تغذيه‌اي به بيماران قلبي ::.

.:: توصيه هاي مهم تغذيه‌اي به بيماران قلبي ::.



آيا مي‌دانيد بيماري‌هاي قلبي‌عروقي نخستين علت مرگ و مير در کشور ما هستند؟ آيا عوامل خطرساز و به وجود آورنده آن را مي‌شناسيد؟ يادتان باشد که با کمي تغيير در برنامه غذايي‌تان و البته پايبندي به آن مي‌توانيد احتمال ابتلا به اين گروه از بيماري‌هاي شايع را براي هميشه در خود و خانواده‌تان کاهش دهيد. قبل از هر چيز بايد بگوييم که پرفشاري خون، افزايش چربي‌هاي خون، بيماري ديابت، اضافه وزن، چاقي و کم‌تحرکي از عوامل ايجادکننده اين بيماري‌ها به شمار مي‌روند که شما مي‌توانيد با تغذيه مناسب و متعادل از بسياري از اين عوامل خطر پيشگيري کنيد. براي اين منظور در انتخاب غذايي که مي‌خوريد دقت داشته و براي کاهش احتمال ابتلا به بيماري‌هاي قلبي‌عروقي، توصيه‌هاي زير را جدي بگيريد:


ـ کمتر چربي بخوريد: بعضي چربي‌ها خطر ابتلا به بيماري‌هاي قلبي را افزايش مي‌دهند. اين چربي‌ها شامل روغن‌هاي نباتي جامد و چربي‌هاي حيواني از قبيل پيه، دنبه و کره است. چربي‌هاي حيواني، همچنين در مواد غذايي نظير گوشت، دل، جگر، قلوه، مغز، کله‌پاچه، سرشير، خامه، شير، ماست و پنير پرچرب وجود دارند. براي مصرف کمتر چربي‌ها سعي کنيد در تهيه غذا، ميزان روغن را کاهش دهيد و مصرف غذاها، شيريني‌ها و تنقلاتي را که حاوي چربي زيادي هستند به حداقل برسانيد.


ـ کمتر نمک بخوريد: مصرف کمتر نمک احتمال ابتلا به افزايش فشارخون را کاهش مي‌دهد. افزايش فشار خون از مهم‌ترين عوامل ابتلا به بيماري‌هاي قلبي است. بدن ما به نمک به مقدار کم نياز دارد ولي بيشتر ما بيش از مقدار مورد نياز آن را مصرف مي‌کنيم. نمک از راه‌هاي اضافه کردن به هنگام پخت، نمک سرسفره و نمک موجود در انواع چاشني‌ها و محصولات غذايي آماده و کنسروي به بدن ما مي‌رسد بنابراين از افزودن آن به غذا در سر سفره اجتناب کنيد.


ـ کالري دريافتي خود را کاهش دهيد: دريافت کالري بيش از حد نياز موجب چاقي مي‌شود. افزايش وزن و چاقي از عوامل مهم ابتلا به بيماري‌هاي قلبي است بنابراين، مواظب باشيد بيش از حد نياز غذا نخوريد. مصرف غذاها، نوشيدني‌ها، شيريني‌ها و تنقلاتي را که داراي کالري زيادي هستند را کاهش دهيد. با فعاليت بدني منظم و روزانه، کالري مصرفي را افزايش دهيد و وزن خود را در محدوده طبيعي نگه داريد. در ضمن، از کاهش و افزايش وزن به طور متناوب بپرهيزيد زيرا اين نوسانات وزني نيز خطر بروز اين بيماري‌ها را در شما افزايش خواهد داد.


ـ بيشتر از مواد فيبردار مصرف کنيد: فيبرها در ميوه‌ها، سبزي‌ها و دانه‌ کامل غلات و حبوبات وجود دارند. مصرف اين مواد غذايي خطر ابتلا به بيماري‌هاي قلبي را کاهش مي‌دهد. براي دريافت بيشتر فيبر، مصرف ميوه‌ها و سبزي‌ها را افزايش دهيد. حبوبات را در برنامه غذايي خود بگنجانيد و از نان‌ و ماکاروني سبوس‌دار استفاده کنيد که نه تنها موجب کنترل وزن‌تان مي‌شوند بلکه اثرات قابل توجهي در کاهش چربي و فشار خون از خود نشان مي‌دهند.

Permanent Link | Comments (0)
.:: از خواص پياز و پيازچه چه ميدانيد ؟ ::.

.:: از خواص پياز و پيازچه چه ميدانيد ؟ ::.



- از پياز به عنوان يك داروي ضدعفوني كننده استفاده مي شود. ماليدن آب پياز به صورت، بعنوان يک ماسک ضد چروک بسيار عالي از ايجاد لكه ها جلوگيري مي كند.


- از مخلوط آب پياز و عسل مي توان به عنوان يك كرم ضد چروك استفاده كرد.


- پياز سرشار از ويتامين C، کلسيم، منيزيم، فسفر، پتاسيم، سديم، گوگرد و اسيد فوليک و مقدار کمي آهن، مس و روي است که تاکنون تحقيقات زيادي براي اثبات خواص آن صورت گرفته است.


- خوردن پياز در پيشگيري از پوکي استخوان مؤثر است؛ چرا که پياز با جلوگيري از کاهش مواد معدني به ويژه کلسيم موجود در سلول‌هاي استخواني از بروز پوکي استخوان جلوگيري مي‌کند.
پژوهشگران دانشگاه برن سوئيس، تركيبي در پياز شناسايي كرده اند كه از كاهش حجم استخوان و پوكي آن جلوگيري مي كند. اين ماده در پيش گيري در كاهش نيافتن مواد مصرفي (به ويژه كليه سلول هاي استخواني) تأثير زيادي دارد.


- پياز يكي از گياهان بسيار قديمي است كه انسان آن را شناخته و در غذاي خود استفاده مي كرده است. در كتاب هاي پزشكان قديم از پياز به سبب داشتن الياف و ويتامين ها و فلزات به عنوان داروخانه اي كامل نامبرده شده است.


- بوي آن ميكروب هاي مضر را از بين مي برد.


- قند خون را كاهش مي دهد.


- از ابتلا به سكته جلوگيري مي كند.


- قلب را فعال مي كند و كلسترول را كاهش مي دهد.


- گردش خون را تقويت مي كند.


- به سبب داشتن آنتي اكسيدان، تنش و نگراني را از بين مي برد.


- الياف غذايي آن دستگاه هاضمه را تقويت مي كند.


- پياز از سرطان ريه جلوگيري مي كند: مواد شيميايي موجود در پياز خطر ابتلا به سرطان ريه را كاهش مي دهد. مواد "فلاونويد" از دچار شدن به انواع بيماري ها جلوگيري مي كند و به وفور در پياز يافت مي شود. (پياز و سير از گياهان طبيعي بسيار خوبند و براي سلامتي انسان بسيار مفيدند و تنها عيب آنها بوي بدشان است كه سبب آزار ديگران مي شود.)


- پياز براي پوست بسيار مفيد است. زيرا خون را تصفيه مي كند و در نتيجه رنگ چهره زيباتر و جذاب تر مي شود.


- همچنين پياز به دليل داشتن گوگرد باعث افزايش رشد موهاي سر مي شود.


- پياز به دليل داشتن آهك، دندانها را محكم مي كند و باعث استحكام استخوان بندي بدن مي شود. بنابراين خوردن پياز در كودكان مبتلا به نرمي استخوان و سالمندان مفيد است.


- اگر سرما خورده ايد، چند پياز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهيد... پياز مانند يك دستگاه تصفيه هوا از ابتلاي ساير اعضاي خانواده به اين بيماري جلوگيري خواهد كرد.


- همچنين اگر خارج خانه غذا مي خوريد، پياز را همراه آن مصرف كنيد، زيرا ماده اي در پياز وجود دارد كه از مسموميت غذايي حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگيري مي كند.


- اگر شخصي به دليل مصيبت وارده دچار حملات عصبي شده، پيازي را به دو نيم كرده و جلوي بيني او بگيريد.


- خوردن نصف پياز متوسط در روز ?? درصد از مقدار کلسترول بد خون را کاهش مي‌دهد و به جاي آن باعث افزايش کلسترول خوب خون مي‌شود. پياز منبع غني نوعي اکسيدان است که از بروز سرطان در افراد جلوگيري مي‌کند.


- پياز به دليل داشتن ماده گلوکوزين که مشابه هورمون انسولين است، قند خون را تنظيم مي‌کند.


- گفتني است، اين گياه خوراکي از بيماري آب مرواريد در چشم نيز جلوگيري مي‌کند و بنابراين مصرف آن به افراد مسن توصيه مي‌شود.


خواص پيازچه :
پيازچه هم فوايد متعددي دارد. به تازگي متخصصان علوم تغذيه فرانسه دريافته اند كه پيازچه ادرار آور است زيرا ?? در صد آن را آب تشكيل مي دهد. در پيازچه ??? ميلي گرم پتاسيم و ? ميلي گرم سديم و ?? گرم كالري است. دانشمندان دريافته اند كه بخش سفيد رنگ پيازچه داراي مواد قندي است كه در ادرار كردن تأثير مي گذارد و بخش سبز آن ويتامين"ث" دارد كه دستگاه دفاعي بدن را تقويت مي كند. و ? ميلي گرم ماده كاوتين پيازچه به بازسازي سلولها كمك مي كند.

Permanent Link | Comments (0)
انواع كباب

 انواع كباب


 


كباب كوبيده


 


 


مواد لازم:


گوشت سر دست و گردن يک کيلو
پياز رنده شده 5- 4 عدد متوسط
جوش شيرين يک قاشق چايخوري
نمک و فلفل به مقدار لازم


طرز تهيه: گوشت سر دست و گردن را دو بار چرخ کنيد. پياز را در صافي بريزيد و بدون اينکه با دست آن را فشار دهيد، آب اضافي آن را بگيريد و کنار بگذاريد و اين پيازها را با نمک ، فلفل و جوش شيرين به گوشت اضافه کرده و آن را به خوبي مخلوط کنيد و مالش دهيد. اين گوشت را يک ساعت نگهداريد و دوباره آن را کمي چنگ بزنيد. بعد دستتان را به آب پياز آغشته کرده و از گوشت به اندازه يک عدد پرتقال متوسط برداشته، روي سيخ کباب قرار داده و خوب آن را روي سيخ پهن کنيد و دو طرف آن را خوب بچسبانيد. پس از آماده شدن سيخ ها، آتش فراواني درست کرده و سيخ ها را روي آتش قرار دهيد. بلافاصله سيخ ها را پشت و رو کنيد تا کباب ها خودشان را بگيرند و گوشت ها از سيخ نريزند. کباب ها نبايد زياد برشته و خشک شوند. پس از اينکه کباب خودش را گرفت، احتياج به باد زدن آتش نمي باشد و بايد کمي شعله ملايم باشد تا مغز کباب ها بپزند. پس از آماده شدن کباب ها آنها را در ديس کشيده و روي آنها سماق بپاشيد و يک لايه نان لواش يا سنگک روي آن قرار داده، سر ميز ببريد. در صورت تمايل مي توانيد چند سيخ گوجه فرنگي هم کباب کرده با اين کباب ها سرو کنيد. معمولا همراه با اين کباب ، مصرف سبزي خوردن به خصوص ريحان و پياز حلقه شده بسيار مطبوع و مناسب است.


كباب برگ


مواد لازم:


گوشت راسته پاک کرده دو کيلو
آب پياز رنده شده  يک فنجان
فلفل و نمک  به مقدار لازم


طرز تهيه: براي تهيه کباب برگ بهتر است از گوشت  راسته گوساله يا گوسفند استفاده کنيم . گوشت راسته را به اندازه دلخواه و به قطعات يک اندازه مي بريم و به قطر نيم سانتيمتر ورقه ورقه کرده، به آنها آب پياز و کمي فلفل زده و در صورت تمايل مي توانيم، کمي روغن زيتون هم به گوشت اضافه کنيم. چند ساعتي صبر مي کنيم تا گوشت بماند و ترد شود. بعد گوشت را به سيخ کشيده و با پشت کارد کمي روي گوشت مي کوبيم. آن را روي حرارت زغال يا کباب پز اجاق قرار داده و به آن کمي نمک مي پاشيم . کباب را پشت و رو مي کنيم تا آن طرف کباب هم برشته شود، ولي نبايد زياد خشک شود. پس از آماده شدن کباب آن را در ديس مي کشيم و اطراف ديس را با ليموترش، خيارشور و چند حلقه پياز تزيين مي کنيم.


جوجه كباب


 


مواد لازم:


جوجه درشت يا مرغ کوچک 2عدد
آبليمو يک فنجان
روغن زيتون يا روغن مايع يک فنجان
فلفل دلمه اي ريز شده يک فنجان
زعفران سائيده  يک قاشق چايخوري
پياز ريز شده يک فنجان
نمک و فلفل به قدر دلخواه


طرزتهيه : ابتدا جوجه و يا مرغ را پاک کرده و پوست آنها را بر داريد و به قطعات کوچک تقسيم کنيد.سپس در کاسه تقريباً بزرگي  آبليمو، روغن زيتون  يا روغن مايع ، زعفران  سائيده آب کرده ،  نمک  و فلفل ، فلفل دلمه اي خرد شده و پياز خرد شده را را مخلوط کنيد و قطعات مرغ را در اين سس قرار دهيد و مخلوط کنيد. بگذاريد چند ساعتي در حالي که روي ظرف کيسه محافظ کشيده ايد، در يخچال بماند. بعد آن را به سيخ کشيده و روي آتش ملايم کباب کنيد. در صورت تمايل سيخ هاي کباب را در فر اجاق قرار دهيد و در حرارت 350 درجه مدت 25-20 دقيقه کباب کنيد.

Permanent Link | Comments (0)
بيوگرافي celina jaitley سلينا جيتلي

بيوگرافي celina jaitley سلينا جيتلي


سلينا جيتلي دختري دو رگه
نام کامل: celina jaitley
نام مستعار: chinky
سن: ??
قد: ? فوت و ? اينچ
وزن: ?? کيلو گرم
رنگ چشم: خاکستري
حرفه: مدل و بازيگر
علايق: موج سواري و مطالعه و گرافيک و گوش کردن به موزيک
سلينا دختر يک پدر پنجابي است که يکي از افسران ارتش هندوستان يود.مادر وي نيز يک زن افغاني است که فرزند يک روانشناس مي باشد. سلينا در سال ???? متولد شد.محل تحصيل او نيز تقريباْ در کشورهاي بوده که پدرش در آن کشورها خدمت مي کرده است. بنا به گفته خودش او ?? تا مدرسه عوض کرده تا اينکه موفق شده مقطع تحصيلي خود را به پايان برساند. اما خانواده او هم اينک در بنگال مسقر شده اند. سلينا همچون پدر به ارتش بسيار علاقمند بود ولي سرنوشت طوري ديگر رقم خورد . او در رشته بازرگاني مشغول به تحصيل شد.بعد از اتمام تحصيلات وي در همين زمينه مشغول به کار شد. سلينا سپس تصميم گرفت که در مسابقات محلي شرکت کند و به طور غير منتظره اي موفق شد عنوان زيبايي را در اين مسابقات بدست آورد
به دنبال اين موفقيت سلينا عکس خود را براي شرکت در مسابقات ميس اينديا ارسال کرد و تنها يک روز مانده به شروع مسابقات از وي دعوت به عمل آمد. سلينا در اين مسابقه بسيار مطلوب ظاهر شد تا جايي که همگان شاهد بودند که تاج زيباي هند بر سر سلينا قرار گرفت و او در سال ???? به عنوان ميس اينديا شناخته شد. همين پيروزي مقدمه حضور او را براي شرکت در مسابقه زيبايي جهان فراهم آورد. اين مسابقه در پورتو ريکو انجام شد و سلينا از بين ?? نفر شرکت کننده توانست عنوان چهارمي جهان را به دست آورد. آوازه سلينا او را وارد سينماي هند نمود و فيروز خان اولين کارگرداني بود که به سلينا پيشنهاد بازيگري داد. او در يک تريلري تحت نام Jansheen مقابل فردين خان بازي کرد. هر چند که نقش او چندان قوي و جدي نبود اما حضور وي در اين تريلر باعث شد که سانيل شتي از او براي بازي در فيلم khel دعوت نمايد. سلينا در اين فيلم مقابل بازيگران بزرگي همچون ساني دئول و سانيل شتي قرار گرفت
با اين که فيلم khel چندان موفق نبود اما به خوبي توانست سلينا را به صنعت باليوود معرفي کند و هم اکنون موفقيت سلينا تا جايي رسيده که مقابل بازيگر محبوبي چون سلمان خان نيز قرار مي گيرد.

Permanent Link | Comments (0)
اثبات انرژي درماني درعلم متافيزيک

اثبات انرژي درماني درعلم متافيزيک


 


مهمترين ديدگاه  براي فرمول بندي کردن نحوة عملکرد،حس ترکيبي انرژي متافيزيکي و مشابه درماني  حاصله از(ميدانهاي الکترومغناطيسي) در موجودات زنده است. البته از آنجايکه انتشار جريانهاي الکتريکي در بدن انسان به يک حقيقت علمي تبديل شده . اين جريانها که در مسير سيستم عصبي حرکت مي کنند ، يکي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي که از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي که با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به کلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند . از سوي ديگر الکتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد  اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلکه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند به همين ترتيب ، کريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الکتريکي همگرايي مي باشند که همانند ليزر ، فرکانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حرکت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر ميشونداز آنجايکه سلولهاي مغزي توسط امواج مغزي کنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الکتريکي ، مستقيماً‌ در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يکي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الکتريکي به وجود مي آورد که اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً‌ سلولهاي بازسازي کننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الکتريکي موضع نيز تغيير مي يابد هنگامي که جريان الکتريکي از داخل يک جسم هادي الکتريسيته عبور مي کند ، يک ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشکيل مي گردد . به همين نحو ،‌ جريانهاي الکتريکي که در درون بدن انسان در حرکت مي باشند مغز و کلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند که آنها را احاطه نموده و با يکديگردر تعامل مي باشند . اما در شرايط بيماري ، اين فرکانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشکيل يک ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد که بدن انسان را احاطه مي نمايد و انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل " متقابل "است  ميدان بيومغناطيسي يک فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ،‌ تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني و چه از لحاظ جسمي ، بگذارد . آگاهي از اين اصل وجود يک انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلکه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي که حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديکي خودمان احساس کرده ايم ،‌ بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يک اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است . دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يک فرد شفاگر در حين انجام درمان نشان مي دهد که اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است  . پاره اي از شواهد حاکي از اين است که ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي‌ نظير امواج مادون قرمز ،‌ مايکروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني ‌نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيک بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيکي(و کل نگر) رايج مبني بر اينکه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيکي بروز مي کند ، کاملاً هماهنگ و مطابق است . هنگامي که شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يک عضو غير سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشي مي کند ، ميدانِ مغناطيسي خارج شده از دستان او که به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فرکانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي کند و نهايتاً‌ با مکانيسمِ القايي ، فرکانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فرکانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الکتريکي سلولها و سيستمِ عصبي عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيک آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد  سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم که در اکثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل ترکيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود که عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترک الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي کند  وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي که در درونمان به عنوان يک شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي که ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را کسب نماييم البته هنوز يک جنبه از شفا بخشي و کار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است بافتهاي زندة بدن که متشکل از ملکولها و اتم ها هستند ،‌ مستقيماً‌ در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تکامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملکرد بدن با يکديگر ترکيب شده اند و طبيعتاً‌ براي درک عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي کيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد که همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ،‌ کشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد که با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ،‌ تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي کرة زمين برايمان به ارمغان آورد.

Permanent Link | Comments (0)
چگونه يک "زن واقعي" باشيد؟

چگونه يک "زن واقعي" باشيد؟


 


در سالهاي اخير به مقاله هايي برمي خوريم که راهکارهايي را براي اينکه زنان بتوانند مرد مناسب خود را پيدا کنند، عنوان کرده اند که بيشتر نويسنده هاي اين عناوين، خود خانم ها بوده اند ! يک مقدار عجيب است، چون در دنيايي که بيشتر زنان مردان دلخواه خود را براحتي مي توانند پيدا کنند و يا برعکس، ديگر نيازي به راهنمايي وجود ندارد.
نظر و ديدگاه يک مرد در اين مورد کارآمد تر است، در واقع اگر به دنبال يک همراه و شريک زندگي مادام العمر هستيد، تنها راه و ساده ترين آن اين است که " يک زن واقعي باشيد. "
در اينجا به رموزي جهت نيل به اين هدف اشاره کرده ايم که به آساني بتوانيد از ديدگاه مردان   "يک زن واقعي جلوه دهيد".
1- در ابتدا خودتان بخواهيد و تصميم بگيرد؛ در همه ي موارد، روابط خانوادگي، کاري، وفاداري ، عقايد و ....يک زن واقعي نبايد در تصميم گيري، وابسته به پدر و مادر، دوستان و يا کس ديگر باشد.  او آنقدر توانايي و اطمينان دارد که بتواند خود به نتايج دست يابد، اما بهتر است به نظرات و ايده هاي اطرافيان نيز گوش فرا دهيد و از نکات مثبت آن در تصميم گيرها  بهره مند شويد.
2- اولويت هاي خود را بشناسيد؛ ياد بگيريد تا تشخيص دهيد چه چيزي در زندگي شما اهميت بيشتري دارد و در اولويت نخست قرار دارد. يک زن واقعي  مي داند که بايد وقت خود را بيشتر به روي موارد حياتي زندگي خود متمرکز کند، او هميشه مي داند که آن معيارها و مواردي که براي خيلي از مردم مهم است، شايد از ديد او در اولويت نباشد و برعکس .
3- اطمينان کنيد و اطمينان ببينيد! يک زن واقعي مي داند که براستي قادر نيست همه ي اوضاع را در کنترل خود داشته باشيد، پس بهتر است آرام و خونسرد، اجازه دهد تا مسير زندگي طي شود، او همواره از علاقه قلبي همسرش به خود مطمئن است و به خاطر همين روراستي و اطمينان وي، درمقابل نيز تمام مردم او را فردي مطمئن در تمام مراحل زندگي مي خوانند.
4- مراقب خود باشيد؛ از جسم ، روح و ذهن خود مراقبت کنيد .يک زن واقعي بايد همواره ورزشي منظم و مستمر داشته باشد، کتاب هاي مقدس بخواند، عبادت کند و به تقويت ذهن و روح خود بپردازد، وي دقيقا" حد و مرز هر چيزي را تشخيص مي دهد و واقف است که چگونه با رعايت حد مناسب هر کدام از فعاليتهاي فوق، ديگران  را نيز در  نتيجه و آثار مثبت آنها، سهيم کند.
5- عشق بورزيد و در مقابل، مهرباني و عاطفه را هديه بگيريد؛ از اينکه نيازهاي عاطفي خود را عنوان کنيد ، خجالت نکشيد. چرا که شما با برطرف شدن نيازهاي عاطفي خود، براحتي عشق و مهرباني را به نفر مقابل خود هديه مي دهيد و لحظات لذت بخشي را براي يکديگر به ارمغان بياوريد.
6- خلاقيت خود را تخليه کنيد. هر کسي خلاقيت و ذوق نسبي خود را داراست. يک زن واقعي از نيروي خود جهت داشتن لحظات خوش و مثمر ثمر بودن آن، استفاده مي کند ، مانند ، خياطي ، آشپزي ، نقاشي ، نويسندگي ، ... او از اينکه کساني را که دوست دارد ، آشنايان و حتي غريبه ها را در نتايج اين هنرها سهيم کند ، واهمه اي ندارد.
7- هيچ وقت از کارهاي سخت و طاقت فرسا خسته نشويد؛ يک زن واقعي با اتمام مهارتها و کارهاي سنگين ، بر تنبلي خود غلبه کرده و در پايان انجام هر کار ، با تشويق خود و کمي آرامش ، دوباره راه خود را ادامه مي دهد.
8-زيبا شويد ؛ به خودتان برسيد .البته که همه زيبا نيستند ولي مي توانند در هر چهره اي ، بهتر جلوه کنند. همواره تميز باشيد ، لباس مرتب و برازنده اي به تن کنيد و از پوست ، چهره و اندام خود بخوبي مراقبت کنيد تا هميشه بدرخشيد ( البته نه اينکه اين حالت بيش از حد معمول باشد ).
9- يک زن واقعي به جواهرات زياد، مانيکور و ...احتياجي ندارد، از ديد او اين کارها بي فايده و اتلاف وقت است. چرا که او يک پياده روي با معشوقه خود در جنگل را لذت بخش ترين و پرمعناترين کار مي داند.
10- حدود خود را رعايت کنيد؛ يک زن واقعي هميشه مي داند و قادر است تشخيص دهد که کي و کجا احساسات خود را به همسرش نشان دهد و در مقابل در موقعيت نامناسب ، احساسات خود را کنترل مي کند و به نفسش اجازه نمي دهد کاري را که نمي خواهد انجام دهد .
11-قوي باشيد. زماني که مردي تصميم به زندگي مشترک مي گيرد، يکي از اهداف مهم وي ، پچه دار شدن است . آنها در ذهن خود هميشه بر اين باورند که يک زني که از نظر جسمي ضعيف است ، قادر نيست بچه دار شود ! آنها زني مي خواهند که بتوانند در پرورش  فرزندان همواره قوي و متکي به خود باشند.
12- اعتماد به نفس داشته باشيد؛ خيلي آرايش نکنيد ، به دنبال تأييد ديگران نباشيد و خودتان را باور کنيد. مردان هميشه به دنبال زني هستند که خودش را قبول داشته باشد ، نه اينکه به دنبال تأييد ديگران باشد . زيباترين زنها با به زبان آوردن جملاتي مثل "به نظرت در اين لباس خيلي چاق به نظر مي رسم ؟!" باعث مي شوند که خود به خود حس مرد نسبت به آنها کم و کمتر شود.
13- خودتان را بشناسيد و ضعف هايتان را جبران کنيد؛ بيشتر مردم ، چه مرد و چه زن، به دنبال اين هستيد که با يافتن فردي ممتاز و برتر مي توانند ضعف هاي خود را اصلاح کنند . در حالي که اين حقيقت ندارد ، شما هماني که بوديد خواهيد ماند . اگر بهترين ، زيباترين مرد هم نصيب شما شود ، باز هم شما خود شما هستيد با همان خصوصيات و توانايي هاي گذشته ، اگر شما هنوز ، شخصيت و توانايي هاي خود را باور نداريد ، خيلي اميدوار نباشيد ، چرا که شما زني نخواهيد بود که مردان به دنبال آن هستند.
14- مردها پروژه نيستند ! حقيقت اين است که مردها تغيير ناپذيرند و دوست ندارند که شما بخواهيد افکار ، اعمال ، رفتار آنها را جوري که دوست داريد تغيير دهيد ، همان طور که اگر صادق باشيم ، مي بينيم که خود ما نيز هيچ وقت دوست نداريم  در آن سن ، کسي بخواهد روي مغز ماکار کند و افکار و ... ما را تغيير دهد .
15-  اگر متوجه شديد که با شروع يک رابطه يا ادامه آن ، مجبوريد در خيلي موارد تسليم همسرتان شويد و يا همواره  مجبوريد خودتان را بخاطر او تحت فشار بگذاريد ، تجديد نظر کنيد . هر کسي در مقايسه با ديگري تفاوتهايي در نحوه زندگي و رفتار دارند ، شايد سيگار بکشد يا ... . هميشه خودتان باشيد و در اين راه تظاهر نکنيد . اگر خودتان را دوست داشته باشيد ، مي توانيد ديگري را نيز دوست داشته باشيد. در اين صورت هميشه خوشحال و راضي هستيد که اين روحيه ي شما بر همسرتان نيز تأثير بسزايي خواهد داشت، در واقع اين جذاب ترين ظاهري است که مي توانيد براي او داشته باشيد!!

Permanent Link | Comments (0)
"لطف كوچك يا بزرگ؟"

"لطف كوچك يا بزرگ؟"


يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همه‌ي كتاب هايش را با خود به خانه مي برد.


با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'


من براي آخر هفته ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌


همين طور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتاب هاش پخش شد و خودش هم روي خاك ها افتاد.


عينكش افتاد و من ديدم چند متر اون طرف تر، ‌روي چمن ها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و به طرفش دويدم. در حالي كه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.


همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: 'اين بچه ها يه مشت آشغالن!'


او به من نگاهي كرد و گفت: 'هي، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.


من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟


او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتاب هايش را برايش آوردم.


او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.


ما تمام آخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيش تر مارك را مي شناختم، بيش تر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.


صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتاب ها ديدم. به او گفتم: 'پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني، ‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتاب ها را در دستان من گذاشت.


در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك. من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.


او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.


مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم. من مارك را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.


حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!


امروز يكي از اون روزها بود. من مي ديدم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: 'هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'


او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد (همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: 'مرسي'.


گلويش را صاف كرد و صحبتش را اين طوري شروع كرد: 'فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سال هاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش، اما مهم تر از همه، دوستانتان. من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'


من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حالي كه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.


مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.


او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'


من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حالي كه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد. پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس. من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.


هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكل هاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.


'دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند مي كنند، زماني كه بال هاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'


هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد. ديروز،‌ به تاريخ پيوسته، فردا، رازي است ناگشوده، اما امروز يك هديه است.

Permanent Link | Comments (0)
عکس هاي Aarti chhabria آرتي چابريا

عکس هاي Aarti chhabria آرتي چابريا


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/1220343039.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/1220401551.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/1220333975.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-1.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-Wallpaper-007.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-Wallpaper-010.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chabria-Wallpaper-014.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chhabria-1.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chhabria-14.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_03.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_04.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_06.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti_chhabria_11.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chabria-13.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/AartiChhabria_1_1024x768.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-038-01.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-042-01.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-053-01.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-064-01.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria-27a.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/untitled2.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/untitled.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti-chhabria05.JPG


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/aarti4.jpg


http://www.photofa.ir/photofa/bazigaran%20bollywood/Aarti-Chhabria/1/Aarti-Chhabria-15.jpg

Permanent Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بمب شاد از Ner30Z و مجهول بنام مادمازل خوراک ماشین و مهمونی

آهنگ جدید و بمب شاد از Ner30Z و مجهول بنام مادمازل خوراک ماشین و مهمونی


 


Download

Permanent Link | Comments (0)
دانلود تيتراژ سريال به كجا چنين شتابان با صداي عليرضا افتخاري

دانلود تيتراژ سريال به كجا چنين شتابان با صداي عليرضا افتخاري


 


دانلود

Permanent Link | Comments (0)
"همسر"

"همسر"


A man with a gun goes into a bank and demands their money.
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد.
Once he is given the money, he turns to a customer and asks, 'Did you see me rob this bank?'
وقتي پول ها را دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'Yes sir, I did.'
مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم.
The robber then shot him in the temple , killing him instantly.
.سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت
He then turned to a couple standing next to him and asked the man, 'Did you see me rob this bank?'
او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آن ها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
The man replied, 'No sir, I didn't, but my wife did!'
مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم ديد.


Moral - When Opportunity knocks.... MAKE USE OF IT!
نكته اخلاقي: وقتي شانس در خونه شما را ميزند. از آن استفاده كنيد!

Permanent Link | Comments (0)
عكس هاي بسيار زيبا از بازيگر فوق العاده زيباي سينماي هند به نام Kareena Kapoor

عكس هاي بسيار زيبا از بازيگر فوق العاده زيباي سينماي هند به نام Kareena Kapoor


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena42.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena22.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena23.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena24.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena25.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena26.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena27.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena28.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena29.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena30.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena31.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena32.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena33.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena34.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena35.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena36.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena37.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena38.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena39.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena40.jpg


http://sumwebs.com/storage/glamgalz/imgs/walls/small/kareena41.jpg

Permanent Link | Comments (0)
عکس هاي زيبا و جديد از بازيگر زن باليوود Bhumika Chawla

عکس هاي زيبا و جديد از بازيگر زن باليوود Bhumika Chawla


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-8.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-3.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-2.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-1.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-6.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-5.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-4.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-7.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-8.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-9.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-12.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-15.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-11.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-14.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-10.jpg


http://www.amitbhawani.com/bollywood/Images/B/pics-bhumika-chawla/Bhumika-Chawla-13.jpg

Permanent Link | Comments (0)
داستان جذاب شيشه - قسمت اول

داستان جذاب شيشه - قسمت اول


 


من آدمي هستم که هميشه دير رسيده ام. هنوز هم دير مي رسم. در اين دير رسيدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگي که روي آب افتاده باشد، در طي مسير، مرتب و ناخواسته به اين شاخ و آن خس و خاشاک گير کرده ام و دير رسيده ام. من دير رسيدم و در نتيجه با وجود آن که در شرق، سرزميني که در آن قدم نوزاد پسر هميشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمي خواستند. زيرا من آخرين فرزند يک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده اي از از راه رسيدم بودم، مکدر بودند. من از اين جهت با پسرعمويم تفاوت بسيار داشتم.


 او، نخستين و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نياز فراوان و ناز و اداي بسيار متولد شده بود. عموي من از پدرم خيلي کوچک تر بود. با اينهمه من حتي پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پاي تابوت بودم. اين تنها بدشانسي من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموي من بسيار زيباست. يک پسر کوچولوي درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سليقه مردم مشرق زمين، بسيار سرخ و سفيد بود.


طبق رسم خانوادگي انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جديد هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روي او خيره شد و قد و قامت فسقلي او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را يوسف ناميده بود. بعدها، وقتي که هر دو بزرگ تر شديم و سفيدي پوست، مژگان بلند و خماري چشمان او بيشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش مي گذاشتم و او را به جاي يوسف زليخا صدا مي زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نيز همانند صاحب نام خويش هر چه سختي بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت.

Permanent Link | Comments (0)
داستان جذاب شيشه - قسمت اول

داستان جذاب شيشه - قسمت اول


 


من آدمي هستم که هميشه دير رسيده ام. هنوز هم دير مي رسم. در اين دير رسيدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگي که روي آب افتاده باشد، در طي مسير، مرتب و ناخواسته به اين شاخ و آن خس و خاشاک گير کرده ام و دير رسيده ام. من دير رسيدم و در نتيجه با وجود آن که در شرق، سرزميني که در آن قدم نوزاد پسر هميشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمي خواستند. زيرا من آخرين فرزند يک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده اي از از راه رسيدم بودم، مکدر بودند. من %A

Permanent Link | Comments (0)
"وقتي رياضي دان عاشق مي شود!"

"وقتي رياضي دان عاشق مي شود!"


شعري از پروفسور هشترودي در مورد رياضيات


منحني قامتم، قامت ابروي توست / خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي اوست


حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست / بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست


چون به عدد يک تويي من همه صفرها / آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست


پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو / گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست


بي تو وجودم بود يک سري واگرا / ناحيه همگراش دايره روي توست


 


(پروفسور هشترودي)

Permanent Link | Comments (0)
"تكنولوژى فكر"

"تكنولوژى فكر"


چقدر خوبه كه هر از گاهي باورهايمان را يه مروري كنيم. بد نيست آدم چند وقت يه بار ذهنيات و تفكراتش رو خانه تكاني كنه. واضح تر بگم. ما در مورد رفتار و افكارمون بيش تر از اونيكه فكر كنيم بر حسب عادت فكر مي كنيم و عمل مي كنيم. براي چند لحظه بدون تعصب اين مطلب رو بخونيم. قبول؟!


قبل از ادامه بحث آزمايش زير را بخوانيد خيلي جالب و خواندني است:


باورها


 دانشمندان براي بررسي تعيين ميزان قدرت باورها بر كيفيت زندگي انسان ها آزمايشي را در «هاروارد يونيورسيتي» انجام دادند:


80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب كردند. يك شهرك را به دور از هياهو برابر با 40 سال پيش ساختند. غذاهاي 40 سال پيش در اين شهرك پخته مي شد. خط روي شيشه هاي مغازه ها، فرم مبلمان ، آهنگ ها ، فيلم هاي قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند: تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ، خميدگي بدن ، لرزش دست ها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند ، لرزش دست ها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروك هاي دست و صورت از بين رفت . علت چه بود؟ خيلي ساده است. آن ها چون مطابق با 40سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوان تر شده اند . انسان ها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه به او القا مي كند كه چگونه بينديشد .


اصولا فرق بين انسان ها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسان هاي موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق مي كنند . انسان هاي ثروتمند ، باورهاي عالي و ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت مي روند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود مي رسند . قانون زندگي قانون باورهاست . باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيت هاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند . انسان ها هر آنچه را كه باور دارند خلق مي كنند . باورهاي شما دستاوردهاي شما را در زندگي مي سازند . زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه ها ، انديشه ها عامل اوليه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلي دستاوردها هستند.


حكايت دوم:


انيشتين مي‌گفت : «آنچه در مغزتان مي‌گذرد، جهانتان را مي‌آفريند.»


استفان کاوي (از سرشناسترين چهره‌هاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که مي‌گويد:« اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان  تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد کنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض کنيد.» او حرف هايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموس‌تر مي‌کند: «صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيش تر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و در مجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچه‌هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچه‌هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي‌کردند. يکي از بچه‌ها با صداي بلند گريه مي‌کرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي‌کشيد و خلاصه اعصاب همه‌مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود،  اصلاً به روي خودش نمي‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض باز کردم که: «آقاي محترم! بچه‌هايتان واقعاً دارند همه را آزار مي‌دهند. شما نمي‌خواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد مي‌افتد، کمي خودش را روي صندلي جابجا کرد و گفت: «بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برمي‌گرديم که همسرم، مادر همين بچه‌ها? نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نمي‌دانم بايد به اين بچه‌ها چه بگويم. نمي‌دانم که خودم بايد چه کار کنم و ... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.»  استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره مي‌پرسد:« صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نمي‌بينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟» و خودش ادامه مي‌دهد که: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشيد. نمي‌دانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟» اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور مي‌تواند تا اين اندازه بي‌ملاحظه باشد? اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب مي‌خواستم که هر کمکي از دستم ساخته است انجام بدهم.»


«حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت? همه چيز ناگهان عوض مي‌شود. کليد يا راه حل هر مسئله‌اي اين است که به شيشه‌هاي عينکي که به چشم داريم بنگريم؛ شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آن ها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازه‌اي ببينيم و تفسير کنيم . آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است.


فقط 10 دقيقه بشينيم تو يه جاي خلوت و تك تك طرز فكر ها و رفتارهايي كه بطور نا خودآگاه عادتمون هست مرور كنيم. مي دونيد چه اتفاقي ميافته؟ اگر واقعا بدون تعصب تك تك اعمال و افكارمون رو مرور كنيم به خوبي مي تونيم خوب و بدهاش رو از هم تفكيك كنيم. خوب ها و به درد بخورهاش رو تقويت كنيم و بدها و كثيف هاش رو دور بندازيم تا بيش از اين تو زندگيمون دست و پامون رو نگيره. انسان به طور ذاتي بدون اينكه نياز به آقا بالا سري داشته باشه توانايي تشخيص خوب و بد رو داره. مگه نه؟ خب منظورم از اين خانه تكاني چيه؟:


تو ادبياتمون بهش ميگن: چشم ها رو بايد شست. جور ديگر بايد ديد.


تو ادبيات عرفاني مون هم بهش ميگن: بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم. فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم.


با كلاس ها هم بهش ميگن:


مهندسي مجدد يا ري انجينيرينگ"Re-Engineering"


بزرگان هم بهش ميگن:


مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود مراقب گفتارت باش كه  رفتارت مي شود مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شود. مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود و مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.


مذهبي ها هم بهش ميگن: يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت.


قانون فعاليت هاي ذهن ناخودآگاه: ذهن ناخود آگاه شما موجب مي شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگويي انجام پذيرد كه با تصوير ذهني و باورهاي شما هماهنگ است.


ذهن ناخود آگاه شما بسته به اينكه چگونه برنامه ريزي مي كنيد مي تواند شما را به پيش ببرد يا از پيشرفت باز دارد.


توي اين خانه تكاني ذهن و رفتار چه اتفاقاتي ميفته:


*بعضي باورها و ذهنيت ها رو بايد تميز كرد و غبار زمان رو ازش دور كرد، سر و ساماني داد ، خيلي محكم تر اونها رو حفظ كرد و بهش بها داد. چه باورهاي قشنگي داشتيم كه به مرور زمان و دود زندگي يكنواخت سياهي بهش نشسته و بايد با چاشني خاطره سر و ساماني بهشون داد و دوباره در رديف اول قفسه باورهامون قرار بديم.


** بعضي از اون باورها رو كه اتفاقا از بس بهشون عادت كرديم خيلي هم دم دست قرار گرفتند و هميشه مزاحمي براي ديدن باورهاي قشنگمون هستند، بايد براي هميشه فراموش كرد و در زباله دان فراموشي قرار داد.


***اگر خوب به اين باورها دقت كنيم مي بينيم كه بسياري از رفتارهايمان ناشي از باورهايي است كه از آن ها بيزار هستيم. ولي از بس در درون نا خودآگاهمان به آن ها عادت كرديم وجود آن را فراموش كرده ايم. جالب است كه در اين كنكاش متوجه رفتارهايي مي شويم كه به دليل انتقام از كساني كه در حق ما ظلمي كرده اند و به آن ها دسترسي نداريم به طور ناخوداگاه از اطرافيانمان انتقام مي گيريم! در صورتيكه آن ها شايد خيلي هم ما را دوست داشته باشند ولي اين نفرت به قدري در درون ما نفوذ كرده كه علاقه آن ها را نه تنها درك نمي كنيم بلكه به طريقي سعي در آزردن آنها داريم.


**** مثل اينكه  مطلب داره پيچيده ميشه. ضمنا اگر خوب دقت داشته باشيم با تفكراتي در درون خود مواجه ميشيم كه اتفاقا خيلي هم به كارمان آمده و در برابر مشكلات زيادي از اون ها استفاده كرديم ولي از بس كه هميشه در دسترسمون بوده قدرش رو ندونستيم و فراموشش كرديم و گذاشتيمش كنار و حالا كه با مشكل مواجه ميشيم يادمون رفته كه چه ابزار خوبي رو كنار گذاشتيم و مي تونستيم ازش استفاده كنيم. حالا كه داريم افكارمون رو زير و رو مي كنيم خوبه كه دوباره اون باورها و ابزارها رو گرد گيري كنيم و ازشون استفاده كنيم.

Permanent Link | Comments (0)
7 دليل احساس خستگي

7 دليل احساس خستگي


 


 


 


 


به اندازه کافي مي‌خوابيد اما خيلي خسته هستيد؟ قبل از اينکه از مشغله‌هاي زندگي و کار در منزل گله داشته باشيد، ريشه‌هاي خستگي را مطالعه کنيد.


من خيلي خسته ام و نمي‌توانم کارهايي را که قبلا انجام مي‌دادم، انجام دهم. دوست دارم بروم گردش، اما اصلا انرژي ندارم.


اگر شما هم مثل خيلي از خانم هاي بالا، اين عبارت را به کار مي‌بريد، بدانيد که هر چه جلوتر مي‌رويد، خسته‌تر مي‌شويد.


مهم ترين گله و شکايتي که خيلي از بيماران من دارند، خستگي مفرط مي‌باشد، (به گفته دکتر نيکاگلدبرگ، سرپرست مرکز پزشکي NYU در آمريکا). البته مشکل خيلي از افراد کارهاي زياد يا نداشتن خواب کافي مي‌باشد. اگر فقط 5 يا 6 ساعت در شب مي‌خوابيد، مشکل پيدا مي‌کنيد، و اصلا مشکل شما ربطي به سن ندارد. اما اگر هنگام شب 7 يا 8 ساعت مي‌خوابيد و هنوز هم خسته هستيد بايد يک چک آپ برويد و علت خستگي خود را دريابيد. اگر خستگي شما بيشتر از يک هفته بود و علت آن را نمي‌دانيد با پزشک خود مشورت کنيد. از آنجا که خستگي هاي گاه و بيگاه علائم يک بيماري مي‌باشند، اگر در ابتداي کار به آنها رسيدگي شود، قابل درمان مي‌باشند. براي پايان دادن به خميازه خود، 7 عامل خستگي را ملاحظه بفرماييد تا بتوانيد راحت‌تر مشکل خود را برطرف کنيد. 


 


علت اول: آنمي‌(کم خوني)


 


اگر در دوران باروري خود هستيد، يا سيکل قاعدگي دردناک را سپري مي‌کنيد، يا پوليپ هاي رحمي‌داريد، يا اخيرا زايمان کرده ايد، امکان دارد به کم خوني مبتلا شويد. که اين علت خستگي در زنان مي‌باشد. مشکلات زماني که هموگلوبين خون کاهش پيدا مي‌کند، به وجود مي‌آيد، هموگلوبين پروتئين خوني سلول هاي قرمز خون مي‌باشد که اکسيژن را از ريه ها به ديگر قسمت‌هاي بدن مي‌برد. وقتي بافت‌ها و قسمت هاي بدن اکسيژن کافي دريافت نکنند، فرد دچار خستگي مي‌شود. ديگر عوامل کم خوني شامل خونريزي دروني، کمبود آهن، اسيد فوليک يا ويتامين B12 مي‌باشند. امکان دارد کم خوني توسط بيماري هاي مزمن مثل بيماري کليه به وجود بيايد. علائم آن سرگيجه، سرد بودن يا اضطراب مي‌باشند. براي تشخيص کم خوني، پزشک متخصص آزمايش خون را براي مريض مي‌نويسد. درمان آن با مصرف قرص هاي آهن يا غذاهاي مملو از آهن صورت مي‌گيرد. اين غذاهاي اسفناج، کلم بروکلي و گوشت را شامل مي‌شوند. خبر خوش: با درمان موثر، خستگي شما ظرف 30 روز از بين مي‌رود.


 


علت دوم: کم کاري تيروئيد


 


اگر به طور معمول کند کار مي‌کنيد يا افسرده مي‌باشيد، ممکن است تيروئيد کم کار داشته باشيد، که به کم کاري غده تيروئيد موسوم است. غده تيروئيد کوچک و پروانه اي شکل مي‌باشد که در گردن قرار دارد و متابوليسم بدن را کنترل مي‌کند.


دکتر گلد برگ مي‌گويد: يکي از مشکلات زنان آمريکايي نامشخص بودن بي نظمي ‌تيروئيد مي‌باشد. و من فکر مي‌کنم مشکل جامع و گسترده است. طبق موسسه تيروئيد آمريکا، در سن 60 سالگي، 17 درصد خانم ها به بي نظمي ‌تيروئيد مبتلا مي‌شوند که خيلي از آنها از اين موضوع بي خبر خواهند بود. معمول ترين علت آن بي نظمي‌ موسوم به Hashimoto’s thyroiditis مي‌باشد. اين شرايط سبب مي‌شود وظيفه سلولها براي توليد تيروکسن و ديگر هورمون هاي ترشح شده از غده تيروئيد را تخريب کند. که منجر به کم کاري غده تيروئيد يا متابوليسم کند مي‌شود. آزمايش خون T3 و T4 هورمون هاي تيروئيد را تشخيص مي‌دهند.


 


علت سوم: عفونت دستگاه ادراري


 


اگر چه در خيلي از زنان عفونت دستگاه ادراري با سوزش مشخص مي‌شود، اما در خيلي موارد، خستگي يک علامت مي‌باشد. همه خانم ها علائم مشخص عفونت دستگاه ادراري ندارند. بعضي از آنها علامت مشخصي پيدا مي‌شود. در خيلي موارد عفونت دستگاه ادراري به علت يک باکتري در مجراي ادرار به وجود مي‌آيد، که اين باکتري به خاطر عدم بهداشت مناسب در دستشويي ايجاد مي‌شود. (يعني خشک کردن از طرف به طرف جلو). رابطه جنسي مي‌تواند خطر را افزايش دهد، چون که باکتري از واژن به مجراي ادرار مي‌رود. اگر پزشک متخصص شک کند که فردي دچار عفونت دستگاه ادرار شده است، آزمايش ادرار را توصيه مي‌کند. درمان هم خيلي سريع و آسان مي‌باشد، و معمولا داروي آنتي بيوتيکي تجويز مي‌شود. و خستگي فرد پس از يک هفته يا کمتر برطرف مي‌شود.


اگر علائم دوباره برگردند، فرد دوباره آزمايش مي‌شود، چون که در بعضي خانم ها عفونت مزمن مي‌باشد. در اين صورت بايد براي روش هاي پيشگيري با دکتر مشورت کرد.


علت چهارم: کافئين زياد


 


خيلي از افراد کولا يا قهوه زياد مي‌نوشند تا انرژي به دست آورند، اما در زنان، تاثير عکس دارد. در ژورنال us pharmacist در آمريکا دکتر استيفن پري گزارش داده است که کافئين محرک مي‌باشد که اگر زياد مصرف شود مشکلاتي را به وجود مي‌آورد. در بعضي از بيماران مصرف بيش از حد کافئين منجر به خستگي مي‌شود. و اگر فرد فکر مي‌کند که با مصرف زياد آن خستگي را از بين مي‌برد، کاملا اشتباه فکر مي‌کند. و هر چه بيشتر کافئين مصرف شود، خستگي بيشتر خواهد شد.


راه حل: تا حد ممکن کافئين را از رژيم غذايي خود حذف کنيد. اين بدين معني است که نه تنها قهوه، بلکه شکلات، چاي، نوشابه الکلي و بعضي از داروها را بايد مصرف نکرد و اگر نه باعث خستگي مفرط مي‌شويد و خودتان از علت آن غافل هستيد.


 


علت پنجم: آلرژي هاي غذايي


 


هر چند که بعضي غذاها به انسان انرژي مي‌بخشند، اما در بعضي موارد همين غذاها سبب آلرژي مي‌شوند. دکتر رادي ريو رسا در کتاب(  Your Hidden food Allergies are making you fat)مي‌گويد: حتي کمبود غذا هم باعث ايجاد خواب آلودگي مي‌شود. شواهد نشان مي‌دهد که اين کمبود حتما دليل بعضي خستگي ها مي‌باشد و گاهي خستگي عامل کمبود مصرف غذا مي‌شود. اگر فکر مي‌کنيد بعضي غذاها باعث خميازه کشيدن يا خواب آلودگي شما مي‌شوند، رژيم غذايي خود را بررسي کنيد و بعضي غذاها را حذف کنيد. يا با دکتر خود مشورت کنيد تا آزمايشي براي شما بنويسد.



 


علت ششم: کمبود خواب


 


اگر به اندازه کافي نمي‌خوابيد، حتما دليل خستگي شما همين کمبود خواب مي‌باشد. اين حالت گاهي اوقات در شب شرايطي را به وجود مي‌آورد که باعث بي نظمي‌خواب و قطع تنفس لحظه اي مي‌شود. هر بار که شما نفس تنگي مي‌گيريد، ناخودآگاهانه خواب خود را بر هم مي‌زنيد. تنها سر نخ شما اين است که شما دچار خستگي هاي پيوسته مي‌شويد و متوجه نمي‌شويد شبانه چند ساعت مي‌خوابيد. بر اساس گفته دکتر گلد برگ، اين بي نظمي‌خواب موسوم به (sleep apnea) مي‌باشد که در زنان چاق سبب نفس تنگي مي‌شود. خروپف هم مي‌تواند يکي از علائم اين بي نظمي ‌باشد. براي تشخيص بهتر آن مي‌توانيد به پزشک متخصص در اين زمينه مراجعه کنيد. اگر به اين بي نظمي‌مبتلا مي‌باشيد، پزشکان توصيه مي‌کنند که حتما شيوه زندگي خود را تغيير دهيد، از جمله کاهش وزن و ترک سيگار. در درمان‌هاي پزشکي از يک وسيله براي باز نگهداشتن ورودي هوا به ريه کمک مي‌گيرند. در موارد حادتر، جراحي لازم مي‌باشد. اگر اين بينظمي ‌درمان نشود مي‌تواند منجر به خطر بزرگي همچون سکته قلبي بشود.


 


علت هفتم: بيماري قلبي


 


اگر بعد از انجام يک فعاليت بدني ساده، خيلي احساس خستگي مي‌کنيد بهتر است با دکتر خود مشورت کنيد، چون گاهي اوقات علت اين خستگي بيماري قلبي مي‌باشد. بر اساس گفته دکتر گلد برگ، اگر بعد از انجام کارهاي روزمره، مثل: جارو کردن خانه، تميز کردن حياط يا رفت و آمد در خيابان، از پا در مي‌آييد، قلب شما يک SOS (مخفف:Save our ship به معني نشان خطر و کمک) مي‌فرستد. اما نبايد هر بار که خميازه مي‌کشيد سرآسيمه و دستپاچه بشوييد. بيشتر مواقع، خستگي اولين علامت بيماري قلبي نيست و عامل موارد ساده تر مي‌باشد. همچنين دکتر گلد برگ خاطر نشان کرده است که بيماري قلبي عامل مرگ در بعضي زنان مي‌باشد. اگر علت خستگي خود را متوجه نمي‌شويد حتما يک چک آپ بدهيد، اگر مربوط به قلب باشد داروها کمک مي‌کنند که بيماري خود را برطرف ساخته و انرژي خود را باز يابيد.

Permanent Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بسیار زیبای Emrah به نام Canimin Ic

آهنگ جدید و بسیار زیبای Emrah به نام Canimin Ic


 


 


Emrah Canimin Ic


 

Permanent Link | Comments (0)
عشق و را آفرينش

عشق و را آفرينش
طي سالها زندگي بر روي كره خاكي و مابين مخلوقات مختلف ، شايد به اين نتيجه رسيده باشيم كه ؛
عشق خالص و يا علاقه شديد قلبي خاص آدمهاست و تازه اونهم كسانيكه با ابراز عواطف و احساساتشون
تونستن اين گوهر رو در خودشون بارور كنن. اما عجايب دنيا درست جاهائي براي ما عجيب ميشن كه تصورشون روهم نميكنيم ، وگرنه وجود دارن و ما از وجودشون بيخبريم !
درست مانند حكايت فوق العاده زيبا و حيرت آور عشقي كه بين يك انسان و يكي از خشن ترين و مخوف ترين جانداران كره زمين رقم خورده و دركمال تعجب بايد بهتون بگم : آره ، اين عشق وجود داره!
نشستن در يک قايق 3.8 متري و تماشاي يک سفيدي بزرگ 4 متري که بهت نزديک ميشه واقعاً هيجان آوره!
"آرنولد پوينتر" ماهيگير حرفه اي از جنوب استراليا ، يک کوسه سفيد بزرگ رو که در تور ماهيگيريش
گير کرده بود از مرگ حتمي نجات داد. حالا اون يه مشکلي داره :
ميگه که : " 2 ساله که اون من رو تنها نميذاره. هرجا ميرم دنبالم مياد و حضورش تمام ماهيها
رو مي ترسونه. نمي دونم چيکار بايد بکنم."
خيلي سخته که از دست يک کوسه 17 فوتي خلاص بشي وقتي که کوسه هاي سفيد
تحت حمايت کنسرواسيون حيوانات وحشي قرار دارن ، اما يک علاقه دوطرفه بين
"آرنولد" و "سيندي" ايجاد شده. آرنولد ميگه : "هروقت قايق رو نگه ميدارم اون مياد به طرفم
، اون به پشتش مي چرخه و ميذاره شکم و گردنش رو نوازش کنم، خرخر ميکنه، چشماش
و مي گردونه و باله هاش رو بالا و پايين ميکنه و با خوشحالي به آب ضربه ميزنه..."
تفاوت انسان و سگ : اگر به سگ لقمه اي بدهيم تا آخر عمر به ما حمله نمي کند و از ما مواظبت مي کند .


دوستاي خوبم گاهي وقتها مي توانيم حتي از حيوانات هم درس بگيريم .


 


. Majid Hesaraki

Permanent Link | Comments (0)
"نامه ادارى"

"نامه ادارى"


نامه رئيس کار گزيني يک اداره به يک کارمند خانم از همان اداره


به: ژوليت


شماره نامه: 1237809


موضوع : درخواست عشق


خانم ژوليت عزيز،


بسيار خرسندم که به آگاهي شما برسانم که اين جانب از تاريخ شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شده‌ام.


پيرو ملاقاتي که با هم در تاريخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتيم، من خودم را به عنوان يک عاشق سينه چاک به شما تقديم مي‌نمايم.


اين علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمايشي خواهد بود و به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد.


البته پس از تکميل دوره آزمايشي، به صورت کارآموزي قابل ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزيابي اين طرح منوط به ترفيع مقام از عاشق بودن به همسر بودن مي‌باشد.


تمامي هزينه‌هاي متحمل شده براي خوردن قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به طور مساوي به عهده هر دو طرف مي‌باشد.


لهذا بسته به حسن خلق شما، شايد من سهم بيش تري از هزينه‌ها را به عهده بگيرم و مسلما من به اندازه کافي بلند نظر خواهم بود که بخشي از مخارجي که به حساب شما است را تامين کنم.


بدين وسيله تقاضا مي‌کنم ظرف مدت 30 روز از دريافت اين نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضي اقدام فرماييد. در غير اين صورت اين درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد گرديد و اينجانب شخص ديگري را مد نظر قرار خواهم داد.


بسيار مشعوف خواهم شد در صورتي که خود مايل به قبول اين پيشنهاد نيستيد اين نامه را براي خواهر خود ارسال نماييد.


با تقديم بهترين آرزوها براي شما! پيشاپيش از شما سپاسگزارم!


ارادتمند


رومئو، مدير کار گزيني

Permanent Link | Comments (0)
اس ام اس سخنان دکتر شريعتي ويژه محرم

اس ام اس سخنان دکتر شريعتي ويژه محرم


 


حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي ناميدند.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 ديدم عده اي مرده ي متحرک را که بر يک زنده ي هميشه جاويد عزاداري مي کنند .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي ميکنند و بر حسيني مي گريند که آزاده زيست.


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


. آنان که رفتند، کاري حسيني کردند. آنان که ماندند بايد کاري زينبي کنند و گرنه يزيدي اند .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Permanent Link | Comments (0)
آهنگ جدید و فوق العاده زیبای آرش به نام شیطون

   آهنگ جدید و فوق العاده زیبای آرش به نام شیطون


 


Arash Sheytoon


 

Permanent Link | Comments (0)
آهنگ جدید و بسیار زیبای سیامک خسروانی با نام قسم

آهنگ جدید و بسیار زیبای سیامک خسروانی با نام قسم


 


Siamak Khosravani - Ghasam

Permanent Link | Comments (0)
"رنگين پوست"

"رنگين پوست"


اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده .توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره.
وقتي به دنيا ميام، سياهم،


وقتي بزرگ ميشم، سياهم
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم،


وقتي مي ترسم، سياهم
وقتي مريض ميشم، سياهم،


وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم
و تو، آدم سفيد
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي،
وقتي بزرگ ميشي، سفيدي
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي،


وقتي سردت ميشه، آبي اي
وقتي مي ترسي، زردي،


وقتي مريض ميشي، سبزي
و وقتي مي ميري، خاکستري اي
و تو به من ميگي رنگين پوست؟

Permanent Link | Comments (0)
"داشتن اميد تازه"

"داشتن اميد تازه"


 


شخصى از خیابان مى‌‌گذشت، از جوانکى‌ که سر راهش بود و گریه مى‌کرد علت ناراحتى‌اش را پرسید: جوانک گفت: « براى‌ رفتن به سینما 2 سکه جمع کرده بودم اما جوانى آمد و یک سکه را از دستم قاپید» سپس با دست، به جوانى که کمى دورتر از آن‌ها ایستاده بود اشاره کرد.


آن مرد از او پرسید: « براى کمک فریاد نزدى؟»


جوانک گفت: چرا و صداى‌ هق‌هق او شدیدتر شد.


مرد که او را با مهربانى نوازش مى‌کرد، ادامه داد: هیچ‌کس صداى تو را نشنید؟


جوانک گریه‌کنان گفت: نه


مرد پرسید: دیگر بلندتر از این نمى‌توانى ‌فریاد بزنى؟


جوانک گفت: نه! و از آن‌جا که مرد لبخند مى‌زد با امید تازه‌اى‌ به او نگاه کرد.


«پس این یکى‌ را هم بى‌خیال شو!» مرد این را گفت و آخرین سکه را هم از دستش‌ گرفت و با بى‌توجهى به را‌هش ادامه داد و رفت.

Permanent Link | Comments (0)
"فاصله"

"فاصله"


 


استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟


شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.


استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟


شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.


سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیش تر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.


سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است .فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.


استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیش تر می‌شود.


سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

Permanent Link | Comments (0)
"آرزوهاى بزرگ از زبان ويكتور هوگو"

"آرزوهاى بزرگ از زبان ويكتور هوگو"


 


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهايیت کوتاه باشد، و پس از تنهايیت، نفرت از کسی نیابی .آرزومندم که این گونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،


بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.


 


برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نا دوست، و برخی دوستدار


که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.


 


و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.


 


و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.


 


همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کارِ ساده ای است،


بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.


 


و امیدوارم اگر جوان که هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمايی اصرار نورزی


و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد .چرا که به این طریق احساس زیبايی خواهی یافت، به رایگان.


 


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با رويیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد

Permanent Link | Comments (0)
مرد کور

مرد کور


 


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»


 


روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:


 


« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »


 


 


 


وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.


حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!

Permanent Link | Comments (0)
کمک در زير باران

کمک در زير باران


 


 


 


 


يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد؛ بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آنجا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.


 


 


زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:


«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم، که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آنکه شما مثل فرشته نجات سر رسيديد. به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم.»


 


ارادتمند؛ خانم ....

Permanent Link | Comments (0)
آهنگ جدید و فوق العاده شاد و زیبای امید با نام دوباره

آهنگ جدید و فوق العاده شاد و زیبای امید با نام دوباره


 


Download

Permanent Link | Comments (0)
دو خطای دید جالب و بی نظیر

دو خطای دید جالب و بی نظیر


 


 


 


دلیلی برای اثبات اینکه "بعضی مواقع نمی توان خطای دید را از خطای مغز تشخیص داد"


 


١- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، (صورتی)


 


٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط تصویر قرار دارد خیره شوید. نقاط متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید


 


٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد و فقط یک نقطه سبز رنگ قابل رویت است!


 


عجیب اینجاست که در واقع هیچ نقطه سبزی در این عکس طراحی نشده و به هیچ وجه نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند ولی این تنها توهمی است که حاصل از بازی شگفت انگیز مغز است تا جایی که بطور مسلم مشخص نمی شود که این یک خطاي بینایی است يا یک خطايی که مغز آنرا انجام داده!


http://persian-star.org/1388/8/18/4in1/02.gif


 


و حالا برای کسب نتیجه ای مشابه با توجه دقیق به تصویر زیر طبق توضیحات آن عمل کنید :


1- چند ثانیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط عکس بطور ثابت نگاه کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود.


2- بعد از طی این چند ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور ثابت بر روی نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید!


امتحان کنید ...


http://persian-star.org/1388/8/18/4in1/03.gif

Permanent Link | Comments (0)
ترفند افزایش سرعت اینترنت

ترفند افزایش سرعت اینترنت


 


تا حالا شده از سرعت پایین اینترنت و دانلود ناراضی باشید ؟ مسلما جواب اکثر کاربرایی که از Dial Up استفاده میکنند "بله" هست.این توضیحات در مورد ویندوز XP هستند و بر روی سیستم عامل ایکس پی تست شده اند.


استارت منو را کلیک کنید بعد کنترل پنل را باز کنید در پنجره کنترل پنل روی ایکون Phone and Modem Options کلیک کنید تا پنجره مربوطه باز شود در این پنجره به سربرگ Modems رفته و مودم خود را انتخاب کنید دقت کنید که اگر در این پنجره چند گزینه دارید و نوع مودم خود را هم نمیدونید ببینید کدام گزینه با Com3 معرفی شده همان گزینه را انتخاب کنید بعد کلید Properties را بزنید تا پنجره مربوط به مودمتان باز شود در این پنجره به سربرگ Advanced بروید و در کادر Extra initialization commands عبارت AT&FX را با حروف بزرگ تایپ کنید سپس پنجره های باز شده را ok کنید .


تا اینجا مربوط به سرعت اینترنت بود ادامه مطلب مربوط میشه به سرعت دانلود . برای بالا بردن سرعت دانلود ابتدا استارت منو را باز کرده سپس بر روی کنترل پنل کلیک کنید تا پنجره کنترل پنل باز شود در این پنجره بر روی ایکون Display کلیک کنید تا پنجره Display Properties باز شود سپس در این پنجره به سربرگ Desktop رفته و کلید Customize Desktop را بزنید تا پنجره Desktop Items باز شود در این پنجره به سربرگ Web رفته و کلید Properties را بزنید تا پنجره My Current Home Page Properties باز شود در این پنجره به سربرگ Download بروید و گزینه Limit hard-disk usage for this page to را فعال کرده و مقدار عددی آن را از 500 به 5000 تغییر دهید . حالا به اینترنت وصل شوید و سرعت اینترنت خود را امتحان کنید.

Permanent Link | Comments (0)
میترسم...

میترسم...


میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم!


 


 


نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم!


 


میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ،


 


میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم!


 


مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم ،


 


تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم!


 


میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ،


 


نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم!


 


دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد،


 


میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد!


 


بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم ،


 


بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم!


 


میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد!


 


یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید!


 


تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است!


 


تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیبایت است!


 


در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ،


 


گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن،


 


اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت!


http://www.mypicx.com/thumb/137374775_10092009_1.jpg

Permanent Link | Comments (0)
نگرش های دینی

نگرش های دینی


 


 


دين مبين اسلام ، اهميت فوق العاده اي براي نجات جان انسانها قائل است. چنانچه در قرآن کريم سوره مبارکه مائده آيه ٣٢ به تصريح اشاره شده است که هرگاه کسي باعث بقاي نفسي شود مانند آنست که باعث نجات جان تمام انسانها شده است. مرحوم علامه طباطبايي در ذيل و تفسير آيه مذکور ميفرمايند: هر کس يکي را زنده نگه دارد چنان است که همه مردم را زنده نگه داشته است حضرت امام خميني (ره) در سال ١٣٦٨ در پاسخ به استفتاء جواز پيوند اعضا از فردي که دچار مرگ مغزي شده است و حيات وي غير قابل برگشت است فرموده اند :


 


« بسمه تعالي بر فرض مذکور چنانچه حيات انسان ديگري متوقف بر اين باشد با اجازه صاحب قلب يا کبد و امثال آن جايز است »

Permanent Link | Comments (0)
مراحل فراهم آوري اعضاء

مراحل فراهم آوري اعضاء


 


 


 


1.مرحله شناسايي


 


روشهاي شناسايي شامل:


 


الف: رابطين پيوند: در هر بيمارستان يک نفر که معمولا" سرپرستار يا يکي از پرسنل ICU مي باشد و با هماهنگي رياست بيمارستان انتخاب شده است ، در صورت داشتن بيمار مرگ مغزي واحد را مطلع مي نمايد.


 


ب: تماس مستمر که توسط هماهنگ کننده به صورت تماس تلفني با تمام بيمارستانهاي تحت پوشش هر دو روز يکبار انجام ميگيرد


 


ج:سرکشي متناوب که توسط هماهنگ کننده ها به صورت مراجعه حضوري سرزده به بيمارستانهاي تحت پوشش معمولا" هر 2 هفته يکبار  انجام مي شود.


 


 


 


2.مرحله ويزيت اوليه:


 


پس از اطلاع از وجود بيمار مرگ مغزي هماهنگ کننده واحد فراهم آوري به بيمارستان مبداء اعزام مي شود. در بيمارستان مربوطه ويزيت اوليه انجام مي شود (برخي از بيماران در معاينه اوليه حذف مي شوند) چنانچه مرگ مغزي در معاينه اوليه تائيد شد سپس نوار مغزي اوليه از بيمار گرفته مي شود و فرمهاي مربوطه توسط هماهنگ کننده پر مي شود.


 


 


 


3.مرحله اخذ رضايت انتقال:


 


در صورت رضايت خانواده به اهدای عضو، فرم رضايت انتقال توسط همراهان بيمار امضاء شده و بيمار توسط خانواده خود ترخيص مي گردد.


 


 


 


4.مرحله يافتن گيرنده:


 


پس از اين مرحله ضمن تماس با وزارتخانه کار يافتن گيرنده براساس گروه خوني و سايز دهنده، وضعيت عمومی گيرنده ها و نوبت آنها در ليست انتظار و تطابق بافتی آغاز ميشود.


 


 


 


5.مرحله انتقال:


 


پس از تکميل فرم رضايت و انجام مراحل ترخيص و بعد از هماهنگي هاي لازم آمبولانس مجهز به همراه متخصص بيهوشي و هماهنگ کننده واحد به بيمارستان مبداء ارسال مي شود و اهدا کننده به بيمارستان دکتر مسيح دانشوري منتقل مي گردد.


 


 


 


6.مرحله نگهداري :


 


بعد از انتقال به بيمارستان دکتر مسيح دانشوري اهدا کننده به آي سِي يِو منتقل شده و توسط متخصصين بيهوشي وضعيت بيمار پايدار شده و مراحل مراقبت شروع مي شود. در طول مرحله نگهداري، متخصص بيهوشي و يکي از هماهنگ کننده ها و يک پرستار مجرب  دائما" وضعيت بيمار را کنترل مي کنند.


 


 


 


7.مرحله تائيد مرگ مغزي:


 


در اين مرحله از متخصصين جراحي اعصاب ، اعصاب، داخلي و بيهوشي به صورت جداگانه دعوت مي شود تا بيمار را ويزيت نمايند و مرگ مغزي را در اهدا کننده تائيد یا رد کنند . متخصصين مذکور مستقيما" از وزارتخانه و بدون دخالت واحد انتخاب مي شوند.


 


 


 


8.مرحله اخذ رضايت هاروست:


 


پس از تائيد مرگ مغزي توسط هر چهار نفر گروه تائيد کننده مرگ مغزي، متخصصين پزشکي قانوني بيمار را ويزيت کرده و پس از تائيد نهايي مرگ مغزي جلسه توجيهي در محل واحد پيوند با حضور مسئول اهدای عضو ، مددکار ، روانشناس ، نماينده پزشکي قانوني ، هماهنگ کننده ها و خانواده اهدا کننده برگزار مي شود و ضمن توجيه خانواده رضايت نهايي براي اهدای عضو از آنها اخذ مي شود.


 


 


 


9.مرحله هماهنگي:


 


در اين مرحله هماهنگي با تيمهاي مختلف سراسر کشور و مسئولين اتاق عمل و پرسنل درباره زمان عمل و مراحل بعدي  انجام مي شود.


 


 


 


10.مرحله هاروست:


 


در اين مرحله بيمار به اطاق عمل برده مي شود و تحويل تيم حاضر در اطاق عمل داده مي شود. خارج سازي اعضا انجام مي شود. و در پايان عمل ، محل عمل توسط يکي از جراحان به خوبي ترميم شده و بيمار تحويل سردخانه مي شود.